(بخش دوم )نقد دیدگاه برخی مدعیان روشنفکری دینی

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد دیدگاه برخی مدعیان روشنفکری دینی

( بر اساس استدلال قیاسی واستقرائی )

نویسنده  و مرتب کننده : عبدالبصیر صهیب صدیقی

تاریخ انتشار : 25.11.2025

بخش دوم

استدلال استقرائی inductive argument

استدلال استقرائی inductive argument  برعکس استدلال قیاسی deductive argument   است به این معنی که استدلال استقرائی از جزئیات کل را نتیجه گیری می کند  یعنی  سیر از گزاره های جزئی یا شخصی  به گزاره های کلی  به این مفهوم که از جزئیات مشاهدات  به قوانین کلی و فرضیه ها راه یافتن است. درحالیکه  در استدلال قیاسی از کل جزء نتیجه گیری می شود طوریکه در بخش نخست به آن پرداخته شد.

 در رابطه با استدلال استقرائی  این مطرح است که در کثرت از گزاره ها و یا مقدمات جزئی و یا شخصی فهم گزارۀ کلی یا فرضیۀ و یا قانونی کلی  بداهت منطقی ندارد.

با در نظر داشت یک مثالی از استدلال استقرائی می توان این فرق را واضح ساخت ، حسب ذیل:

الف ـ تمام شعراء که تا روز (X) مشاهده شده اند ، مرده اند.

ب ـ پس همۀ شعراء فناپذیر اند.

Alle Dichter, die bis Tage X beobachtet worden sind, sind gestorben.

Alle Dichter sind sterblich.

این استدلالی که ذکر شد یک استدلال استفرائی است و در رابطۀ استدلال استقرائی باید این را در نظر گرفت که :

صحت مقدمات یا گزارۀ های  یک استدلال استقرائی ، لازم نیست که در استنتاج بازتاب یابد زیرا که یک ظابطه یا یک قاعده در این همسانی صحت مقدمات و استنتاج وجود ندارد. به این معنی که صدق مقدمات به نتیجه  تحت یک قاعده قابل انتقال نیست.

در یک تعبیر واضح دیگر :

مقدمه یا گزارۀ « تمام شاعرانیکه تا روز فلان دیده شده اند ، همه مرده اند » ظرف زمانی گذشته و یا حال را نشان میدهد اما نتیجه که عبارت است از « تمام فیلسوفان فنا پذیر اند » ظرف زمانی آینده را نشان می دهد.

در یک نگاه دقیق بر این مقدمۀ یا گزارۀ استقرائی  و استنتاج بر گرفته شده از آن در یافته می شود که استنتاج صدق گزاره یا مقدمه را بازتاب نمی دهد و دلیل آن امکانی است که عبارت است از : « اگر روزی باشد که در آن شاعری تولد شود و نمیرد »

پس این امکان ثابت می سازد که صدق گزاره در استنتاج بازتاب ندارد .

از این امکان می توان به این نتیجه گیری رسید که استدلال استقرائی از نگاه منطقی معتبر نیست .

عدم اعتباریت منطقی استدلال استقرائی  بر عدم تضاد منطقی  تصدیق گزاره و  نفی نتیجه ابتناء دارد.

استنتاج یا نتیجه در یک استدلال استقرائی حافظ صدق گزاره ها یا مقدمات نیست به این معنی که صدق گزاره در یک استنتاج استدلال استقرائی حفظ نمی شود ، اما استنتاج می تواند محتوا را گسترش میدهد.

یا اینکه استنتاج در یک استدلال استقرائی باز تاب دهندۀ حقیقت نیست .

بر اساس ابطال پذیری Falsifizieren  می توان یک استنتاج را در استدلال استقرائی رد کرد.

هیج یک از نتایج در استدلال های استقرائی بالا ترین درجۀ صحت را ندارد ، همانطور که حضیض نادرستی و عدم صحت را به خود اختصاص نمی دهد.

پس هیچ نتیجه‌گیری از یک  استدلال  استقرایی عام  نمی‌تواند به طور کامل اثبات شود، یعنی نمی تواند تأئید شود . ( از طریق آزمایش تأئید صحت و درستی یک موضوع ).

صحت درستی و صدق کامل یک استنتاج در استدلال استقرائی ایجاب می کند که تمام گزاره ها یا مقدمات مرتبط این استنتاج در آینده مشاهده شوند که این یک مشاهدۀ بی نهایت را به فهم می رساند.

پس وقتی صحت و درستی  کامل یک استنتاج استدلال استقرائی در گروه آیندۀ مطلق و بی نهایت است و یا بر مشاهدۀ بی نهایت در آینده ابتناء دارد ، اقتضای این را دارد که مشاهده گر یا تجربه گر در تمام لحظات آینده حاضر باشد که این ممکن نیست.

در یک تعبیر روشن و واضح این است که یک استنتاج استدلال استقرائی بر احتمال صحت و عدم صحت ابتناء دارد.

این هم در رابطۀ استدلال استقرائی شایان توجه است که  حتی یک استدلال استقرایی با تجربه کم و بیش معتبر باشد از نظر منطقی کم و بیش معتبر نیست، همیشه منطقاً نامعتبر است.

باید در نظر داشت که محتوای معلوماتی  نتیجه گیری نیز به صورت توسعه یافته در مقدمات یا گزاره ها جا داده  نشده است.

استدلال استقرایی آنچه را که قبلاً به صورت مبهم و مکتوم دانسته شده ،  آشکار نمی‌کند، بلکه دانش گذشته   را در  آینده  طرح ریزی  می‌کند.

استدلال استقرائی در حال بر احتمال ابتناء دارد ، اما رسیدن به یک صدق عام و تام بر اساس یک استدلال استقرائی مربوط به مشاهدۀ در تمام لحظات آینده است که باید مشاهده گر در آینده حضور داشته باشد.

قوانین طبیعت بر شمارش صرف داده‌های تجربی  و مشاهده ابتناء ندارد ، اما در مجموعۀ یک فرضیه ارائه می شوند که تائید آن را داده های تجربی قبلی ضمانت می کنند و بنابراین اساساً قابل خطا هستند.

در نهایت در رابطه با استدلال استقرائی به این فهم می توان رسید که همه قوانین معتبر امروز در حال حاضر ممکن فردا از درجۀ اعتبار ساقط شوند و دیگر از اعتبار برخوردار نباشند.

یعنی اینکه زمین که جای زیست ما است ممکن فردا از حرکت باز ماند و دیگر نتواند حرکات خود را استمرار بخشد.

ممکن خورشید فردا بر زمین طلوع نکند.

غذای که امروز تناول می شود و تغذی را عهده دارد است ممکن است فردا که سم شود و مسمومیت بار آورد.

استدلال های استقرائی چنین اند  برای جلوگیری از سؤی تفاهم  ، باز هم گفته شده است ، از لحاظ منطقی فاقد اعتبار اند.

 زیرا تصدیق مقدمات و نفی نتیجه، منتج به تناقض منطقی نمی شود.

با وجود بی اعتباری منطقی استدلال های استقرائی در عرصۀ علوم تجربی اهمیت خاصی دارد با وجودیکه از طرف کارل پوپر نقد شده به این دلیل که استقراء به یک دور تسلسل می انجامد.

مدافعین استدلال استقرائی که عرصۀ آنرا علوم تجربی می دانند بلکه عرصۀ زندگی روزمره را نیز در قلمرو آن میدانند.

یعنی اینکه به گونۀ عادت چنان دریافته شده است که خورشید دیروز و امروز طلوع کرده فردا نیز طلوع خواهد کرد.

از آنجا که آتش تا به حال سوزاننده است ، بنابراین در آینده نیز سوزاننده خواهد بود.

بر اساس عادت  از  نان در گذشته و تا حال  ما تغذیه کرده ایم ،  در آینده نیز از آن تغذیه خواهیم کرد.

چون چوکی یا  صندلی که روی آن نشسته ایم هنوز خودش را بلند نکرده است، در آینده نیز جاذبه خود را از دست نخواهد داد. ( خودش بلند نخواهد شد )

همۀ این گونه موارد که بر عادت ابتناء دارند ( نه اینکه دلیل علمی داشتنه باشند ) نتایخی اند که قابل خطاء اند.

اعتقاد به «اعتبار» استدلال های استقرایی لازمۀ عمل و بقاء در این دنیا است.

در دنیای بدون قوانین (یعنی قوانینی که بر عادت ابتناء دارند ) زندگی مختل می شود زیرا پیشبینی ها و برنامه ریزی ها ممکن نیست که تحقق یابند و این همان موردی است که سایۀ یأس را بر زندگی می گستراند یعنی حالتی است که می توان آنرا کابوس وحشتناک نامید ، کابوسی که امید ها به اینده را می بلعد زیرا با قطعیت بیگانه است.

فکر این را کردن که فردا زمین سفت و سخت زیر پا های ما فرو ریزد ، عذای امروز و دیروز برای تغذی ، فردا سمی برای مسمومیت شود  و چوکی که بر آن نشسته ایم به یکباره بلند شود و امکان نشستن را غیربممکن سازد.

بنابرین  عمومی ترین قوانین طبیعت، مانند قوانین حفاظت، منسوخ می شوند. همه اقدامات و بخش های اصلی تحقیق به یکباره تمام می شود.

با این وجود: این باور که قوانین دیروز و امروز همچنان در فردا اعمال خواهند شد، مبتنی بر استدلال منطقی معتبر نیست و قابل توجیه نیست.

طوریکه متذکر شدیم که منطق استقرائی در توصیف علوم تجربی کار برد وسیع گسترده دارد که گزاره های جزئی یا شخصی را از تجربه و آزمایش یا مشاهده اخذ می کند به گزارۀ های کلی و یا فرضیه ها برکشیده می شود.

اعتبار یک گزارۀ کلی یا یک قانون کلی بر اعتبار گزاره های جزئی یا شخصی ابتناء دارد و به گزار های شخصی یا جزئی برمی گررد.

این هم مسلم است که توجیۀ استنتاج استدلال استقرائی بر « اصل مجوز استقراء » یا “Induktionsprinzip” ابتناء دارد به این مفهوم که اصل مجوز استقراء باید باشد تا استنتاج یک استدلال استقرائی مؤجه شود.

اصل مجوز استقراء اصلی است که استنتاج های استقرائی را ممکن می سازد تا منطقی در یک انسجام مرتب بیان شوند.

این همان اصلی است که حقیقت نظریات علمی در گروه آن است و حذف آن از عرصۀ علمی در حقیقت و کذب نظریات علمی اختلال بوجود می آورد.

خصوصیت اصل مجوز استقراء به صورت واضح این است که  عدم صدق منطقی دارد و نه یک  گزارۀ است توتولوژی Tautologie است و نه هم یک گزارۀ آنالیتیک Analytik  است بلکه یگ گزارۀ ترکیبی یا Synthetik   است. گزارۀ ترکیبی به این معنی که نفی آن از لحاظ منطقی متناقض نیست یعنی ممکن است.

سؤال اساسی این است که این اصل بر چه مبنای قابل توجیه است و اعتبار آن بر چه دلایلی ابتناأ دارد ؟

این همان اصلی است که در زیر نقد کارل پوپر قرار گرفته است و مشکل آنرا این می داند که اصل مجوز استقراء به یک دور و تسلسل منطقی می انجامد.

طوریکه واضح بیان شده که اصل مجوز استقراء باید یک گزارۀ کلی باشد و اگر صدق آن بر تجربه ابتناء داشته باشد و صدق آن اقتضای تجربه را کند باز هم همان دور و تسلسل بی پایان است که کارل پوپر برای آن جای گزینی را در کتاب معروف خود بنام Die Logik der Forschung….  معرفی می دارد.

عبدالبصیر صهیب صدیقی