بسم الله الرحمن الرحیم
جنین شناسی قرآن کریم کاپی برداری نیست
منبع علمی و تحقیقی Hamza Tzortzis (1):
ترجمۀ آزاد تعلیق از : عبدالبصیر صهیب صدیقی
تاریخ انتشار: 30.11.2025
بخش اول
از دیر زمان ناقدان دین مبین اسلام و بخصوص حلقات دین ستیز در عصر حاضر فوکس و ترکیز بر جنین شناسی قرآن کریم کرده اند و ادعای واهی و بی اساس و به دور از موازین علمی را راه اندازی کرده اند و می کنند که گویا جنین شناسی که در قرآنکریم مذکور است ، در واقع کاپی برداری از دانش طبی یونان باستان هلینیک است.
برای اثبات بی اساس بودن و کاذب بودن این ادعا لازم است که بر سه محور این بحث را تنظیم و ترتیب کرد تا بطور دقیق تثبیت گردد که این ادعا فاقد ارزش علمی است و خود یک ادعای نادرست و کاذب است.
این سه محور بحث عبارتند از :
- نگاه تاریخی بر این ادعا.
- نگاهی بر جنین شناسی در یونان باستان ( جنین شناسی ارسطو و جالینوس Aristoteles and Galen embryology )
- نگاهی بر جنین شناسی قرآن کریم و جنین شناسی بر اساس ساینس .
طوریکه واضح است که این ادعای نادرست هم در گذشته و هم در حال چنین است که قران کریم جنین شناسی در مورد رشد مراحل جنینی انسان را از یونان باستان دورۀ هلینیک Hellenic کاپی برداری کرده است یعنی اینکه پیامبر صلی الله علیه و سلم العیاذ بالله این کاپی برداری را از آثار ارسطو و جالینوس انجام داده است.
در سه محور ذکر شده در فوق که اقتضای این بحث است به صورت قطعی به اثبات می رسد که این ادعا نه تنها اینکه بر موازین و استدلالت علمی ابتناء ندارد بلکه اثبات می کند که یک ادعای واهی و نادرست و دور از حقیقت است.
حال لازم است که به اولین محور این بحث یعنی نگاه تاریخی بر این ادعای کاپی برداری پرداخته شود و بر آن فوکس و ترکیز صورت گیرد.
ادعای کاپی برداری در نگاه تاریخی :
در نگاه تاریخی بر این ادعای نادرست آنچه اهمیت دارد اثبات رابطۀ مستقیم و خاص بین قران کریم (جامعۀ که قرآنکریم در آن نازل شده است و بعثت رسالت در آن تحقق پذیرفته است ) و جامعه یونان باستان است.
استدلال های فرضی و شواهد غیر مستقیم و غیر مرتبط هیچگاهی نمی تواند که ادعای این چنینی را مؤجه جلوه دهند.
وقتی شواهد غیر مستقیم و غیر مرتبط گفته می شود منظور این است که مثلا بر اساس ادعای مؤرخان مناسبات فرهنگی بین یونانیان ، رومیان و اعراب وجود داشته است که تاریخ بر این روابط صحه می گذارد.
شواهدی بر این مناسبات به شمول روابط تجاری نمی توانند که صحتی و ثبوتی بر این ادعا به حساب آیند زیرا که غیر مستقیم و در نهایت غیر مرتبط اند.
اگر این ادعا را در یک استدلال قیاسی تنظیم کنیم نمی تواند که پایه و اساس صحت این ادعای نادرست و کاذب قرار گیرد.
قضیۀ کبری : برخی روابط فرهنگی و تجاری بین اعراب و یونانیان وجود داشت.
قضیۀ صغری : پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم عرب بود.
پس کاپی برداری صورت گرفته است.
این استدلال قیاسی از لحاظ منطقی باوجود اینکه درست می نماید اما از لحاظ نفس الامر حقیقت را بازتاب نمی دهد و حقیقت برعکس آن می تواند که هست.
برای صحت ثابت کردن ادعای نادرست کاپی برداری اقتضأت دیگری نیز ضروری اند که در باید نظر گرفته شوند یعنی دلایل جانبی و ضروری اثبات این استدلال قیاسی که عبارتند از :
- رسول اکرم صلی الله علیه وسلم باید جنین شناسی را از یک طبیب یونانی آموخته باشد.
- طب یونانی باید در اوایل قرن هفتم میلادی باید توسط جامعۀ عرب شناخته شده باشد و مورد استفادۀ قرار گرفته باشد.
- دیدگاه یونانی هلینیک Hellenic و قرآنکریم شباهت های دارند.
این سه گزاره یا قضایای سه گانه فرض های اساسی اند که درستی انها استدلال قیاسی ذکرشده بالا را درست و صحیح اثبات می کنند و نادرستی و عدم صحت این گزاره ها ، عدم صحت استدلال قیاسی را در رابطه با ادعای کاپی برداری به اثبات می رسانند.
تلاش و آهنگ بر این است که این گزاره های سه گانه را که صحت شان صحت ادعا و عدم صحت شان عدم صحت ادعا است در نگاه تاریخی مورد بحث قرار گیرند تا عدم صحت این گزاره های ذکر شدۀ سه گانه به اثبات برسند تا قال ادعای نادرست و کاذب کاپی برداری از بیخ برکنده شود.
آیا پیامبر صلی الله علیه و سلم دانش طبی یونانی را از کسی که طب یونانی خوانده بود، آموخت؟:
بر اساس مطالعات تاریخی در این رابطه یگانه شخصی که نام برده شده است که هم عصر پیامبر صلی الله علیه و سلم زیسته است طبیب معروف عرب بنام الحارث بن کلاده است که متولد اواسط قرن ششم میلادی در قبیلۀ بنی تقیف از اهالی طایف بود.
مؤرخانی بر این باور اند که الحارث کسب دانش طبی را در مرکز علمی بنام دانشگاه طبی جندی شاپور Jundishapur فرا گرفته است و آموزه های علمی طبی ارسطو Aristotle و جالینوس Galen را در مرکز علمی جندی شاپور آموخته است.
این مؤرخان در این ارتباط چنین باور دارند که :
اتصال اصلی بین طب اسلامی و طب یونانی را در رابطه با دانش طبی دورۀ اخیر ساسانی بر مرکزیت مرکز علمی جندی شاپور باید دریافت تا اینکه آنرا در اسکندریۀ مصر جستجو کرد.
در زمان طهور دین مبین اسلام جندی شاپور یا گندی شاپور در اوج شگوفائی خود بود. این شهر یعنی جندی شاپور مهمترین مرکز طبی در عصر و دوران خود بود و ارائه دهندۀ ترکیبی از شیوه های طبی یونانی ، ایرانی و هندی به گونۀ انترناسیونال بود.
که بلاخره این ترکیب شیوه های دانش طبی یونانی ، ایرانی ، هندی پایه و اساس شکل گیری دانش طبی اسلامی قرار گرفت.
با در نظر داشت مرکز علمی طبی جندی شاپور و درس آموختگی طبیب الحارث بن کلاده در این مرکز ، برخی مؤرخان این ادعا راکرده اند که پیامبر صلی الله علیه و سلم جنین شناسی ارسطوئی و جالینوسی را از الحارث بن کلاده آموخته است و در این رابطه از او مشوره گرفته است .
مؤرخانی که چنین ادعا می کنند بی اساس و بی پایه است زیرا در تقابل آشکار داده ها و یافته های تاریخی غیر قابل انکار است، زیرا :
- از نگاه تاریخ و با در نظر داشت روایات تاریخی هیچ مدرک و سند مستقیم و صریحی وجود ندارد که بر اساس آن اثبات شود که پیامبر صلی الله علیه و سلم جنین شناسی ارسطوئی و جالینوسی را از طبیب الحارث بن کلاده اخذ کرده است .
- ادعا بر این است که الحارث بن کلاده درس آموختۀ مرکز طبی فارس در جندی شاپور است ، در حالیکه وجود چنین مرکز بر اساس برخی روایات معتبر تاریخی مورد تردید قرار گرفته است ، بطور مثال دیوید سی لیندبرگ David C. Lindberg در کتاب خود ( شروعات علم غربی ) The Beginnings of Western Science جایگاه افسانه ئی و خیالی این مرکز علمی را برجسته می سازد.
« افسانۀ مؤثر در رابطه به فعالیت نسطوریان ( مسیحیان )در شهر جندی شاپور در جنوب غرب ایران شکل گرفته است ، افسانۀ که تکرر دارد و تکرار شده است که نسطوریان تا قرن ششم میلادی جندی شاپور را به یک مرکز فکری بزرگ تبدیل کردند و چیزی را تأسیس کردند که به تعبیر برخی علاقه مندان به دانشگاه تعبیر شد ، جائیکه آموزش در تمام رشته های یونانی Hellenicممکن بود.
گفته میشود که جندیشاپور یک دانشکدۀ طبی با برنامه درسی مبتنی بر کتابهای درسی اسکندریه و یک بیمارستان با الگوبرداری شبیهه سازی از بیمارستانهای بیزانسی داشته است که قلمرو را با اطباء آموزشدیده درطبابت یونانی تأمین میکرده است.
مهمتر از همه جندی شاپورGondeshapur ، Jundishapur در راستای ترجمۀ دانش یونانی به زبان های خاور میانه و نزدیک نقش اساسی را بخود اختصاص داده بود و بر این اساس مهمترین کانالی بوده است که علم و دانش یونانی از طریق این کانال به اعراب انتقال یافته است.
تحقیقات اخیر واقعیتی را آشکار کرده است که به طور قابل توجهی کمتر دراماتیک است که هیچ مدرک قانعکنندهای برای وجود یک دانشکدۀ طبی یا بیمارستان در جندیشاپورندارد ، اگرچه چنان می نماید که یک مدرسه الهیات و شاید یک درمانگاه در جوار آن وجود داشته است.
بدون شک جندیشاپور یا گندی شاپور صحنه تلاشهای فکری جدی و تا اندازۀ معینی از طبابت – از اوایل قرن هشتم، سلسلۀ از اطباء را برای دربار عباسیان در بغداد فراهم کرد – اما جای تردید و مشکک است که به مرکز اصلی آموزش طبی یا فعالیت ترجمه تبدیل شده باشد. اگرچه داستان جندیشاپور در جزئیاتش و تفصیلاتش غیرقابل اعتماد است و نمی توان بر آن تکیه کرد ، اما درسی که قرار بود به ما بدهد، با این وجود معتبر است.»
روی پورتر Roy Porter در کتاب خود، «بزرگترین فایده برای بشریت: تاریخ پزشکی بشریت»، The Greatest Benefit to Mankind: A Medical History of Humanity این بحث را بالا می کشد که آیا واقعا در جندی شاپور دانشکدۀ طبی وجود داشت یا خیر؟
«جندیشاپور قطعاً محل و جای ملاقات روشنفکران عرب، یونانی، سریانی و یهودی بود، اما هیچ مدرکی مبنی بر وجود آکادمی طبی در جندی شاپور وجود ندارد.تنها در اوایل قرن نهم میلادی بود که طب عربی-اسلامی شکل گرفت.»
بنا به اظهار پلینیو پریورسکی Plinio Prioreschi طبیب و مؤرخ آکادمیک هیچ مدرکی و سندی وجود ندارد که دلالتی باشد تا دانشکدۀ بزرگ طبی در قرن ششم یا هفتم میلادی را اثبات کند .
پلینیو پریورسکی Plinio Prioreschi در کتاب خود بنام (تاریخ طبی ) A History of Medicine می نویسد که منبع معتبری در منابع فارسی وجود ندارد که ثابت کنندۀ این ادعا باشد که نقش جندی شاپور در تاریخ طبی برجسته است.
همچنین جالب است بدانید که از قرن پنجم تا هفتم، جندیشاپور به نظر نمیرسد هیچ دانشجو و محصلی دیگری داشته باشد که بتوان از نظر تاریخی صحت آن را تأیید کرد. این موضوع یک سؤال مهم را مطرح میکند: چگونه است که چنین مؤسسۀ دانشگاهی باستانی مشهور و معتبری هیچ دانشجوی و تحصیل یافتۀ شناخته شدۀ ندارد.
مؤرخانی مانند مانفرد اولمان و فرانتس روزنتال Manfred Ullman and Franz Rosenthal در مورد مطالبی که به الحارث بن کلاده طبیب عرب اشاره دارند، تردید دارند، آنها از او به عنوان یک شخصیت افسانه ئی یاد میکنند که اشارات ادبی به شخصیتهای خیالی دارد. پروفسور جرالد هاوتینگ Professor Gerald Hawting در مقاله خود با عنوان «سیر تکامل زندگینامه الحارث بن کلاده و رابطه بین طب و اسلام» the Biography of al-Harith ibn Kalada and the Relationship between Medicine and Islam مینویسد:
«در این منابع اخیر، معلومات و اطلاعات مربوط به الحارث بن کلاده پراگنده است، اشارات به حرفه او به عنوان طبیب منسجم نیست و در مواردی که ذکر شده اند ، معمولاً اتفاقی است و به نظر میرسد اطلاعات کمی در مورد ماهیت طبی یا جزئیات زندگی او وجود دارد.»
روایتهای تاریخی غیرقابل اعتماد یا غیرقطعی در مورد «شغل طبی الحارث بن کلاده»، این استدلال را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ازطبیب قرن هفتم تقلید کرده است و کاپی برداشته است، نادرست ثابت می کنند.
گزارشهای تاریخی وجود دارند که نشان میدهند الحارث بن کلاده به اسلام گرویده و از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم محسوب میشد. ویلیام برایس William Brice ، قومشناس و زبانشناس، در کتاب خود با عنوان «اطلس تاریخی اسلام» An Historical Atlas of Islam مینویسد:
«او به اسلام گرویده بود و جایگاه یکی از صحابه پیامبر را به دست آورده بود.»
ابوبکر اسدالله، مدرس و رماننویس، موضع مشابهی را بیان میکند:
«طبق تقریباً همه منابع سنتی، اولین طبیب شناختهشده عرب، الحارث بن کلاده، فارغالتحصیل جندیشاپور و یهودیِ مسلمانشده و معاصر حضرت محمد صلی الله علیه وسلم ﷺ بود.»
با توجه به ایمان آوردن الحارث بن کلاده ، کاپی برداری پیامبر ﷺ ازالحارث بن کلاده بسیار بعید است، زیرا ادعای اینکه یک طبیب تحصیلکرده اگر میدانست یا گمان میکرد که پیامبر ﷺ از دانش او در زمینه جنینشناسی کاپیبرداری میکند، به اسلام روی میآورد و از پیام پیامبر ﷺ پیروی میکرد، غیرمنطقی است. با این حال، باید توجه داشت که در مورد اینکه آیا الحارث بن کلاده اسلام آورده است یا خیر، عدم قطعیت وجود دارد و گزارشهای مربوط به اسلام آوردن او معتبر نیستند.
اگر هم این مسلم باشد که الحارث بن کلاده ایمان نیاورده است کاپی بر داری غوغا برپا می کرد و مشرکین عرب برای ابطال کردن رسالت محمد صلی الله علیه وسلم به آن تمسک می جستند در حالیکه چنین استدلال بر اساس کاپی برداری برای ابطال ادعای رسالت در تاریخ عرب محلی از اعراب ندارد.
منابع سنتی و روائی که در مورد الحارث بن کلاده توضیحات میدهند، اطلاعاتی در مورد پیامبر ﷺ ، از جمله معجزات او ﷺ و فصاحت خارقالعاده کلام قرآنکریم نیز ارائه میدهند. یکی از این منابع، تاریخ الرسول و الملوک است. این کتاب بر جنبههای مختلف زندگی و شخصیت پیامبر ﷺ از جمله صداقت و امانتداری او تأکید میکند. از آنجایی که این منبع برای اطلاعات تاریخی معتبر، و به عنوان مرجعی در مورد الحارث بن کلاده استفاده میشود، عقل ایجاب میکند که در مورد صداقت بیچون و چرای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز قابل اعتماد باشد. بنابراین، پذیرش منابع تاریخی که در مورد الحارث بن کلاده توضیحات میدهند، به منزله موافقت با صادق بودن پیامبر ﷺ است و در نتیجه هرگونه ادعای کاپی برداری و سرقت علمی را رد میکنند.
الحارث بن کلاده اهل طائف بود، شهری که تنها در سال هشتم هجری قمری با اسلام گروید و در این دوره بود که منابع تاریخی اسلامی برای اولین بار ازیک طبیب نام بردند. بنابراین، غیرممکن است که بگوییم پیامبر اکرم ﷺ دیدگاههای الحارث بن کلاده در مورد جنین شناسی رشد انسان را کاپی کرده است، زیرا سوره 23 قرآنکریم و آیات مبارکۀ مربوط به جنینشناسی پیش از ملاقات الحارث بن کلاده با پیامبر ﷺ نازل شده بود.
مورخان در مورد ارتباط بین الحارث بن کلاده و سنت هلنی Hellenic تردید دارند.
جرالد هاوتینگ Gerald Hawting توضیح میدهد که به دلیل روایت علمی در عصر طلایی، مؤرخان و شرح حال نویسان آن زمان به دنبال ارتباط با نهادهای تثبیت شدۀ مانند جندی شاپور بودند تا اسلام را با علم روز مرتبط کنند.
حتی اگر گزارشهای تاریخی مربوط به نقش الحارث بن کلاده به عنوان یک طبیب دقیق و معتبر فرض شوند، شیوۀ طبی او تردید جدی را در مورد اینکه آیا او طب یونانی را آموخته یا پذیرفته است، ایجاد میکند.
مؤرخان و گزارشهای مرتبط با الحارث بن کلاده به وضوح رویکرد و شیوۀ طبی او را عامیانه و از نوع بادیهنشینی توصیف میکنند. به عنوان مثال، در گزارشی که الحارث بن کلاده سعد بن ابی وقاص را درمان مداوا کرد، درمانی که الحارث بن کلاده تجویز کرد، ترکیبی از نوشیدنی بود که از خرما، غلات و چربی ساخته شده بود. این درمان منعکس کننده ایدهها و درمانهای طبی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و نه طب یونانی.
با در نظر داشت بحث فوق ، اینکه آیا الحارث بن کلاده ارتباط مستقیم با دیدگاههای جالینوسی و ارسطویی در مورد رشد جنین انسان داشته است یا خیر، همچنان بینتیجه است زیرا ابهام دارد و بنابراین پذیرش فرض سرقت و کاپی برداری از طریق الحارث بن کلاده فاقد اعتبار است. علاوه بر این، روایات تاریخی مربوط به الحارث بن کلاده متناقض، حدسی، مشکوک و غیرقابل دفاع هستند. بنابراین، استفاده ازالحارث بن کلاده به عنوان یک پیوند معتبر بین پیامبر اکرم ﷺ و طب یونانی بیاساس است. برای بحث طولانی در مورد این موضوع، لطفاً به مقاله خالد الخزرجی و الیاس کریم با عنوان «وَاسْلُ حارثُ بن کلدهُ منبع دانش طبی پیامبر ﷺ » مراجعه کنید.
طبابت یونانی هلینیک Hellenic در اوایل قرن هفتم در جامعه عرب شناخته، پذیرفته و مورد استفاده قرار گرفت.
مؤرخان ادعا میکنند که جنینشناسی یونانی در اوایل قرن هفتم در جامعه عرب رایج بوده است. این دیدگاه مبتنی بر این ادعا است که تبادلات فرهنگی بین یونانیان، رومیها و اعراب وجود داشته است. تبادلات فرهنگی رخ داده است و آغاز آن به پیش از ظهور اسلام برمیگردد، با این حال، منطقاً نتیجه نمیگیرند که این تبادلات شامل دیدگاههای یونانی در مورد جنینشناسی بوده است، یا اینکه طبابت یونانی در سراسر منطقه رواج یافته و منتشر شده است.
نکات زیر به طور جامع نشان میدهند که جنینشناسی یونانی از طریق تبادلات فرهنگی یونانی-عربی منتقل یا آموخته نشده است:
- پیامبر اکرم ﷺ نمیتوانست دانش و علم جنینشناسی یونانی را از طریق آثار مکتوب به دست بیاورد.
اولین ترجمههای سیستماتیک و عمده از جنینشناسی یونانی به عربی حداقل 150 سال بعد از رحلت حضرت محمد ﷺ آغاز شد. همانطور که روی پورتر Roy Porter در کتاب خود با عنوان «بزرگترین فایده برای بشریت: تاریخ طبی بشریت از دوران باستان تا به امروز» The Greatest Benefit to Mankind: A Medical History of Humanity مینویسد:
«تنها در اوایل قرن نهم میلادی بود که طب عربی-اسلامی شکل گرفت.
اولین مرحله از این احیاء در یک حرکت بزرگ ترجمه نهفته بود که در دوران سلطنت هارون الرشید (809 ـ 786 میلادی ) ظهور کرد و در خلافت پسرش، المأمون (833 ـ 813 )، انگیزه پیدا کرد. این جنبش با فضای اجتماعی-اقتصادی مساعد برای تحصیل، نیاز محسوس مسلمانان و مسیحیان به دسترسی به طب باستانی به زبان عربی و دسترسی آسان به هنرهای مربوطه، تحریک شد.
«در این «عصر ترجمهها»، تأسیس بیتالحکمه (832) میلادی در بغداد، پایتخت امپراتوری اسلامی تحت حکومت خلفای عباسی، از اهمیت شایانی برخوردار بود . بغداد ، مرکزی که در آن دانشمندان متون را گردآوری و طیف وسیعی از آثار غیراسلامی را به عربی ترجمه میکردند.
کار ترجمه نخست تحت سلطه مسیحیان بود، آن هم به لطف دارا بودن مهارتهایشان در زبان یونانی و سریانی که غیر قابل انکار بود. چهره اصلی حنین بن اسحاق Hunayn ibn Ishaq (متوفی 873 میلادی ) ، که بعدها در غرب با نام یوهانیتیوس Johannitius شناخته شد،او یک مسیحی نسطوری از شهر حیره در جنوب عراق بود… او به همراه شاگردانش، 129 اثر از جالینوس را به عربی (و برخی دیگر را به سریانی) ترجمه کرد و متون جالینوسی بیشتری نسبت به آنچه امروزه به زبان یونانی باقی مانده است، در اختیار جهان عرب قرار داد.»
به گفته دونالد کمپبل Donald Campbell ، مؤرخ عرصۀ طبابت ، اولین ترجمۀ ممکن از طب یونانی حداقل 50 سال پس از رحلت پیامبر اکرم ﷺ توسط یهودی سوری ماسرجواهی Maserjawaihi انجام شد:
«یوحنای متخصص گرامر زبان و هارونِ کشیش، که او نیز از اسکندریه بود، در زمان محمد ﷺ حدود 622 میلادی) زندگی میکردند.
هارون سی کتاب به زبان سریانی گردآوری کرد که مطالب آنها عمدتاً از یونانی گرفته شده بود؛ این کتابها «کتابهای هارون» نامیده میشدند و گفته میشود که حدود 683 میلادی توسط یهودی سوری، ماسرجاوهی Maserjawaihi ، به زبان عربی ترجمه شدهاند. این موضوع از آن جهت جالب است که اولین تلاش قطعی برای تبدیل طبابت یونانی به طبابت عربی است.»
نگاهی بر ترجمههای سریانی و لاتین قرن ششم میلادی:
از راههای ممکن دیگرجهت انتقال دانش و علم میتوان به متون غیرعربی، مانند ترجمههای سریانی و لاتین کتابهای جالینوس، اشاره کرد.
با این حال، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم سریانی یا لاتین نمیدانست، بنابراین این گزینه غیرممکن است.
همچنین، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ممکن نبود از طریق کسانی که از طریق این ترجمهها آموخته بودند، جنینشناسی یونانی را در رابطه با رشد انسان آموخته باشد، زیرا هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد او با کسی که طبابت یونانی خوانده بود، تماس مستقیم داشته است، همانطور که در بحث بالا در مورد الحارث بن کلاده برجسته شد.
نکتۀ شایان توجه این است که مؤرخان معتقدند هیچ مدرکی و سندی مبنی بر کسب دانش طبابت یونانی قبل از آغاز قرن هشتم وجود ندارد و اعراب تنها از طریق تراجم مضاعف، از یونانی به سریانی و از سریانی به عربی، برای اولین بار با آثار یونانیان آشنا شدند.
جان میندورف John Meyendorff ، مؤرخ، در مقالۀ خود با عنوان «دیدگاههای بیزانسی از اسلام» Byzantine Views of Islam ، نکات مطرح شده در بالا را برجسته میکند:
«تا پایان دوره امویان، این مسیحیان سوری یا قبطی، سخنگویان اصلی و عملاً تنها سخنگویان ایمان مسیحی در خلافت بودند و از طریق بلاواسطۀ این جوامع – و اغالبا از طریق ترجمه مضاعف، از یونانی به سریانی و از سریانی به عربی – بود که اعراب برای اولین بار با آثار ارسطو، افلاطون، جالینوس، بقراط و فلوطین آشنا شدند.»
با در نظر داشت اینکه اولین ترجمههای عربی از طب یونانی حداقل ۵۰ سال پس ازرحلت حضرت محمد ﷺ وسلم منتشر شد، این دیدگاه که ایشان به نحوی به ترجمههای سریانی دسترسی داشتهاند، بیاساس است، زیرا از طریق این ترجمههای دوگانه بود که اعراب برای اولین بار با طب یونانی آشنا شدند.
آنچه که پیامبر ﷺ را از ترجمههای سریانی و لاتین منفصل می سازد ، فقدان هرگونه پاسخ مثبت یا قانعکننده به سوالات زیر است:
- اگر دانشی را که این ترجمهها بازتاب میدهند ، دانش عمومی را شکل داده است، پس چرا هیچ گزارش شفاهی یا کتبی در مورد دانش جنینشناسی یونانی وجود ندارد؟ ( ارجاع به اینکه «حضرت محمد ﷺ نمی توانست جنینشناسی یونانی را از دانش عمومی اعراب قرن هفتم به دست بیاورد» )
- چرا آیات قرآنکریم که به تفصیل در مورد رشد جنین انسان تذکر میدهند ، با جنینشناسی یونانی متفاوت هستند و اختلاف ددارند؟ ( که مربط به محور دوم و سوم این بحث است ).
- شواهد و روایات تاریخی به شدت نشان میدهند که جنینشناسی یونانی Hellenic در جامعه عرب در اوایل قرن هفتم شناخته شده نبود. در این زمینه، پیش فرض این ادعا این است که پیامبر ﷺ تنها کسی بود که با ترجمههای سریانی یا لاتین تماس داشت، این نتیجهگیری اجتنابناپذیر، بهویژه در بافت دانش عربی قرن هفتم، غیرمنطقی و توطئهآمیز است.
پیامبر اکرم ﷺ ممکن نیست تحت تأثیر طبابت رایج با رنگ و بوی ظاهراً یونانی قرار گرفته باشد.
هیچ مدرک و سند تاریخی مستقیمی وجود ندارد که نشان دهد شیوههای طبابت یونانی هلنیک در جامعه عرب زبان اوایل قرن هفتم مورد استفاده یا شناخته شده بودهاند، همانطور که روی پورتر Roy Porter تأکید میکند، «تنها در اوایل قرن نهم طبابت عربی-اسلامی شکل گرفت.»
دونالد کمپبل Donald Campbell با تأیید این دیدگاه توضیح میدهد که اطباء عرب در اوایل قرن هشتم در نتیجه مطالعه طبابت یونانی به شهرت بالایی دست یافتند.
ابن خلدون با فاصله گرفتن بیشتر از شیوههای طبی هلنی Hellenic از جامعه عرب اوایل قرن هفتم، طبابت رایج در طول قرن هفتم را به عنوان طبابت عامیانه عرب طبقهبندی میکند:
«بادیهنشینان متمدن نوعی دارو دارند که عمدتاً بر تجارب شخصی افراد ابتناء دارد. آنها استفاده از آن را از شیوخ و پیره زنان قبیله به ارث بردهاند. برخی از آنها ممکن است گاهی اوقات درست باشند. با این حال، آن نوع دارو مبتنی بر هیچ هنجار طبیعی یا هیچ گونه انطباقی (با درمان) برای تعدیل مزاج نیست. بسیاری از این نوع دارو در میان اعراب وجود داشت. آنها طبیبان مشهوری مانند حارث بن کلاده و دیگران داشتند. دارویی که در سنت دینی ذکر شده است از نوع (بادیهنشینی) است.»
مؤرخ طبی ، پلینیو پریورسکی Plinio Prioreschi ، با تأیید دیدگاههای ابن خلدون، تأیید میکند که طب رایج عربی قرن هفتم، بازتاب دهندۀ طب هلنیستی Hellenic نبوده است:
«از دوران قبل از اسلام تا اوایل دوره اسلامی، هیچ تغییر قابل توجهی در نحوۀ طبی وجود نداشت… در این اسناد میبینیم که چنین طبابت برای مدتی همچنان مورد استفاده قرار میگرفت، ادرار و شیر شتر از داروهای رایج بودند، محصولات گیاهی مختلف (مانند حنا، روغن زیتون) و سایر محصولات حیوانی (مانند چربی گوسفند، عسل) نیز مؤثر تلقی میشدند.».
مؤرخ ویوین ناتون Vivian Nutton در مقاله خود با عنوان «ظهورطبات » The Rise of Medicine توضیح میدهد که چگونه اعراب طبابت متمایز خود را داشتند که این ادعا را که اعراب تا پس از رحلت پیامبر اکرم ﷺ از طب یونانی استفاده یا آن را نپذیرفتند، بیشتر تأیید میکند.
«فتوحات اعراب در قرن هفتم، نظم سیاسی جدیدی را در جامعۀ اساساً مسیحی و سریانیزبان ایجاد کرد. اگرچه اعراب طب خاص خود را داشتند که مبتنی بر گیاهان دارویی و سرودهای دینی بود، اما تعداد آنها به اندازهای نبود که بتوانند آن را به اتباع جدید خود تحمیل کنند.»
یک استدلال برضد این دریافت و ادعا این است که اعراب اوایل قرن هفتم میلادی حجامت انجام میدادند که یک عمل یونانی بود و بنابراین این نشانۀ است که روشهای طبی یونانی Hellenic از یونانیان به اعراب منتقل شده است . در این ارتباط هیچ مدرک مستقیمی برای توجیه این ادعا وجود ندارد، فقط به این دلیل که برخی از روشهای طبی مشابه بودند، به این معنی نیست که آنها این روش را مبادله کردهاند.
میتوان استدلال کرد که ممکن است چینیها این کار را انجام داده باشند، زیرا آنها نیز حجامت انجام میدادند. حتی اگر برخی از این روشها در نتیجه تبادلات فرهنگی مستقیم بوده باشند، منطقاً نتیجه گیری نمی شود که دیدگاههای یونانی در مورد جنینشناسی نیز منتقل شده باشد.
دانش جنینشناسی یونانی و تقلید از روش ها و شیوه های طبی یکسان نیست. در جایی که روشهای طبی ممکن است اتخاذ شوند، زیرا پیچیده نیستند، جزئیات مربوط به رشد جنین انسان نیاز به آموزش و تعلیم دارد که باید در یک مؤسسۀ دانشگاهی کسب شود که اوراق تاریخ اثبات چنین آموزشگاه را اثبات نمی کند.
این امر با این واقعیت اثبات میشود که تا سال 531 میلادی، در اسکندریه، متون یونانی “اساس برنامه درسی طبی اسکندریه را تشکیل دادند”. با توجه به این موضوع، هیچ مدرک و سند تاریخی قابل توجهی وجود ندارد که نشان دهد پیامبر اکرم ﷺ با کسی که جنینشناسی یونانی را از یک موسسه دانشگاهی پزشکی آموخته بود، تعامل داشته است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ممکن نیست که جنینشناسی یونانی Hellenic را از دانش رایج اعراب قرن هفتم میلادی آموخته باشد.
دیدگاهی را که برخی از دانشمندان برجسته ساخته اند این است که تفکیک و تمایز بین عمل و دانش است. به عنوان مثال، یک فرهنگ X ممکن است از شیوههای پزشکی Y آگاهی داشته باشد، اما همچنان به طبابت خود ادامه دهد. فرهنگهای مدرن آفریقایی نمونههای خوبی برای اثبات این دیدگاه هستند. به عنوان مثال، برخی فرهنگها در آفریقا وجود دارند که از دانشی در رابطه با میکروب و استفاده از آنتیبیوتیکها آگاه هستند، اما همچنان به جادوگری و سحر ادامه میدهند. به همین ترتیب، جامعۀ عرب در اوایل قرن هفتم میتوانست از جنینشناسی هلنی Hellenic آ گاهی داشته باشد، اما طب بدوی متمایز خود را به کار میبرد. با این حال، تفاوت چشمگیری بین این دو وضعیت وجود دارد. شواهدی وجود دارد که نشان میدهند فرهنگهای آفریقایی از باکتریلوژی میکروبشناسی وطبابت غربی آگاهی دارند، اما هیچ مدرکی و سندی وجود ندارد که نشان دهد جامعه عرب در اوایل قرن هفتم از جنینشناسی هلنی Hellenic آگاهی داشته است و ادعای چنین دیدگاهی، استدلال از روی جهل خواهد بود. اگر جنین شناسی هلنی Hellenic یا یونانی در جامعۀ عرب اوائل قرن هفتم وجود میداشت حتمی بود که مورد اعتراض مشرکین عرب قرار می گرفت ، درحالیکه چنین اعتراض را در انبوه اعتراضات مشرکین نمی توان یافت.
در اراستای پرسشهای مطرح شدۀ فوق، فهم سنت و روایت های شفاهیِ تعمیم یافتۀ اعراب، استدلال تاریخی برای رد این ادعا است که طب یونانی Hellenic در زمان حیات پیامبر اکرم ﷺ شناخته، رایج، پذیرفته و مورد استفاده قرار گرفته است. اعراب شعر و نقل سنتها و روایات شفاهی را به عنوان وسیلۀ برای انتقال دانش، مانند داستانهای جنگهای معروف پیش از اسلام، اخلاق و امور جاری، می دانستند. با توجه به این موضوع، هیچ مدرکی دال بر وجود هیچ سنت و روایت شفاهی که دیدگاههای یونانیان در مورد جنینشناسی را انتقال و شرح دهد یا حتی به طور خلاصه ذکر کند، وجود ندارد. محمد سلیم خان در کتاب خود، طب اسلامی، این نکتهی مهم را توضیح میدهد:
«اعراب پیش از اسلام با نحوهی کار اندامهای اصلی داخلی بدن آشنا بودند، هرچند فقط به طور کلی. دانش و شیوههای جراحی محدود به داغ کردن، داغ زدن و حجامت بود. مراقبت از بیماران بر عهدهی زنان بود. هیچ مدرکی دال بر وجود رسالهی شفاهی یا کتبی در مورد هیچ یک از جنبههای طبی وجود ندارد. از طب عامیانه استفاده میشد که ارتباط جالبی با جادو داشت. همچنین جالب است دانسته شود که عربستان پیش از اسلام با مصر باستان، یونان، ایران و هند، که در آنها طبابت بسیار توسعه یافته بود، ارتباط داشت، اما هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد اعراب باستان این طب را پذیرفته یا استفاده کردهاند. این امر به ویژه با توجه به این واقعیت که اعراب باستان در شعر خود به خوبی پیشرفت کرده بودند، تعجبآور است.»
اتهام دروغگوئی بر پیامبر ﷺ ؟
منابع تاریخی مؤثق در مورد زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم، صداقت شخصیت او ﷺ را نشان داده اند و بر آن تأکید میکنند.
او ﷺ صادق ، امین و راستکار بود . این فرض که او ﷺ جنینشناسی یونانی Hellenic را کاپی و نقل کرده است، در حالی که قرآنکریم را کلام خدا میداند، غیرقابل تصور است چون این ادعای نقل کردن و کاپی برداری یک دروغ آشکار است. دلایل این امر فراوان است، به عنوان مثال، او حتی توسط دشمنان پیامش به عنوان “امین” شناخته میشد.
دلیل بیشتر بر اعتبار و وثاقت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم این واقعیت است که یک دروغگو معمولاً برای منافع دنیوی دروغ میگوید، اما پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بدون در نظر داشت منافع شخصی دنیوی برای پیام خود رنج های فراوانی کشید و متحمل شد . واضح است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ثروت و قدرتی را که به او ﷺ پیشنهاد شده بود تا از تبلیغ پیام خود و مبارزۀ خود در راه توحید دست بردارد، رد کرد. نکته قابل توجه این است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به دلیل اعتقاداتش مورد آزار و اذیت قرار گرفت؛ از شهر محبوبش – مکه مکرمه هجرت کرد از گرسنگی رنج کشید؛ و توسط کودکان بنی ثقیف با پرتاب سنگ ها آزار و اذیت ها دید و زخم برداشت تا جایی که پاهایش مبارکش خون آلود شدند یاران عزیزش شکنجه ها و آزار ها دیدند. مشخصات روانی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آشکارا اثبات کنندۀ صداقت و امانت و راستکاری اش است و اتهام دروغگوئی بر آن حضرت صلی الله علیه و سلم یک ظلم آشکار و ناروا است که در تقابل و تضاد واضح واقعیت های تاریخی قرار دارد. استاد بازنشسته فقید مطالعات عربی و اسلامی، دبلیو. مونتگومری وات، در کتاب «محمد ﷺ در مکه» این موضوع را بررسی میکند:
«آمادگی او ﷺ برای تحمل آزار و اذیت به خاطر اعتقاداتش، شخصیت والای اخلاقی مردانی که به او ﷺ ایمان داشتند و او ﷺ را به عنوان یک رهبر تحسین میکردند، و عظمت دستاورد نهایی او ﷺ – همه گواه صداقت اساسی او ﷺ هستند. اینکه محمد ﷺ را یک شیاد فرض کنیم، مشکلات بیشتری را نسبت به آنچه حل میکند، ایجاد میکند.»
این صداقت پیامبر اکرم ﷺ بود که جنبه کلیدی موفقیت او ﷺ در سطوح سیاسی و دینی بود. بدون امانتداری او ﷺ ، که بخش جداییناپذیری از رفتار اخلاقی او ﷺ بود، او ﷺ نمیتوانست در مدت زمان نسبتاً کوتاهی به این همه موفقیت دست یابد. این دیدگاه توسط مؤرخان ادوارد گیبون Edward Gibbon و سایمون اوکلی Simon Oakley در کتاب «تاریخ امپراتوری ساراسن» Saracen Empire مورد بررسی قرار گرفته است:
«بزرگترین موفقیت زندگی محمد ﷺ تحت تأثیر نیروی اخلاقی محض بود.»
1 https://www.hamzatzortzis.com/did-the-prophet-muhammad-plagiarise-hellenic-embryology/