سرزمین آزادی (شهر صلح )

بسم الله الرحمن الرحیم

سرزمین آزادی ( شهر صلح )

نویسنده : عبدالبصیر صهیب صدیقی

تاریخ انتشار : 25.11.2025

در سرزمین آزادی شهری با برج و باروی بلند نمایان است که شهر صلح نام دارد و شرط حصول شهروندی و سکونت در آن آزادگی است ، بر در این شهر به خط زرین «سلام» نوشته است یعنی اینکه همانطور که امنیت جانی ساکنین و شهروندان آن تعهد و تضمین شده است ، مال ، شرف ، عزت و ناموس ساکنین آن از تعرض مصؤن است.

در این شهر آرمانی  از آهن زولانه نمی سازند ، در این شهر زندان وجود ندارد و اگر زندانی هم اعمار شده است در حقیقت یک تربیت گاه است که یک زمان اندکی  و خیلی اندک را به خود اختصاص داده است ، زمانیکه در ظرف آن زمان اعتراف به تخطیی صورت گرفته است ، با چنین خصوصیت زندان بان شلاق بدست در این شهر وجود ندارد تا شلاقش را بر فرق آزادگان فرو آورد.

تاج عزت در این شهر تکریم انسانی است و سکۀ رایج در این شهر صداقت است و راستی که در بازار همزیستی اخلاقی امتعۀ که تبادله می شود دوستی است و محبت.

سا کنین و شهروندان این شهر صلح یک پیکر واحد اند درد ها و خوشی هایشان مشترک است وشعر زیبای « بنی آدم اعضای یکدیکر است ـ چو در آفرینش ز یک گوهر است . چو عضوی بدرد آورد روزگار ـ دگر عضو ها را نماند قرار.» زمزمۀ دلنشین و دلنواز فرد فرد است.

انفاق یکی از راه های وصل انسان ها بدون در نظرداشت دین ، قوم و رنگ ولون است با آنکه یکی از راه های اخلاقی مبارزه بر ضد فقرنیز است.

در این شهر آرمانی  بر سریر حکمروائی اخلاق نشسته و روح اخلاقی است که فرمان می راند و بر مهر و نگین فرمانروائی آن عدالت نوشته شده است و بر زبانش این آیۀ مبارکه جاری است که ( و تعاونوا علی البر و تقوی و لا تعاونوا علی الاثم و عدوان ) در راه نیکوکاری و تقوی با همدیگر تعاون و همکاری کنید و هرگز در راه گناه و تجاوز همکاری نکنید.

در عینیت تاریخی تلاش ها و جانفشانی های آزادگان را در راه اعمار این شهر امن و سلامتی می یابیم و هرلحظه تصامیم و تلاش های آزادگان در کلیت تاریخی در لحظات زمانی به صورت  یک امر جزئی مرتبط به کلیت تاریخی غیر قابل انکار است ، اما دریغ و درد که حرکت به سوی اعمار شهر صلح در سرزمین آزادی همیشه خونین بوده است و با درد ها و رنج ها همراه است و بدرقه می شود زیرا که در یک تقابل معرکه آراء خود خواهی های حاکم (طاغوت ) بر سریر حکمروائی نشسته اند و در خیمه شب بازی های جنایتکارانه فرمان قتل آزادگان را صادر کرده است.

زندابانانی که اسارت تعمیم یافته را رسم و آئین می سازند و شلاق بدست دارند تا بر فرق آزدگان بکوبند تا صدای آزادی خفه شود ، با شکم های بزرگ حرص و آز با عاروق های رنگین و ننگین بنام وطن ، اقتصاد ملت را چون مجنون شیر خوار می بلعند و فقر و تنگدستی وسیعی به وسعت حرص و آز شان را سبب می شوند و زورو خشونت را در مناسبات  زندگی بر ویرانه های کاخ رفیع تکریم انسانی چون رسم و آئین (تنازع بقاء ) تثبیت می کنند و در بازار  داد و ستد و مناسبات اقتصادی سکۀ رائج را بنام زور و خشونت ضرب می زنند.

در همراهی مبارزۀ آزادگان خونین پیکر در تاریخ ، درد ها و رنج ها به گونۀ اشک ها تجربۀ زیستۀ جوامع انسانی است و در این تجارب ویرانی در نتیجۀ جنگ های خانمان سوز ، گور های دسته جمعی ، صفحات خونین تاریخ بشر است.

در شهر صلح آزادی خود یک مقولۀ اخلاقی است و بر جبر های اخلاقی ابتناء دارد ، اخلاق و جبر های اخلاقی که در رابطه اعتقاد توحیدی توجیه پذیر اند و بدون در نظر داشت بافت اعتقاد توحیدی ، اخلاق از خود تعریف فراتاریخت را از دست میدهد و در گرداب نسبیت گرائی  در پی اثبات وحدت مفهومی و عینیت یافتگی است ، تلاشی که برعلاوۀ بی دلیلی تبارز متضاد دارد..

به تعبیر دیگر  اخلاق در بافت اعتقاد توحیدی معنی میدهد  و تبارز دهندۀ عدالت است که خود در رابطۀ مستقیم با امیت و سلامتی جامعه قرار دارد و خود بخود واضح و آشکار است که در یک قرائت انحرافی از دین  امنیت و سلامتی جامعه محکوم به اعدام می شود ، قرائتی که بر اغراض و امیال و جهل ابتناء دارد ، امیال و اغراضی که در میدان تنازع بقاء شمشیر می رانند و بر گلوی ضعفاء رژه می روند..

در گسست اخلاق از اعتقاد توحیدی و قرائت انحرافی از دین (اسلام) امکان ظهور شبهه آزادی یا آزادی کاذب  است به این مفهوم که پدیدۀ آزادی کاذب نغمه سرای حرص و آز است که بر مناسبات زور و خشونت در میدان تنازع بقاء ظهور دارند.

درد ها و آلام مانع تلاش آزادگان در تحقق آرمان هایشان در جهت اعمار شهر صلح نمی شود و عهد آزدگان را لحظات تاریخی در تنوع جغرافیائی به عنوان درسهای تاریخ بیان میدارند.

رفتن به سوی شهر صلح گرچه دشوار و خونین است ، اما زندگی در شهر صلح از اهداف اخلاقی انسان است و  ارزش این همه مصائب را دارد که باید آنر پذیرفت و یا هم بخاطر آن از جان باید گذشت و قربانی داد  تا در این شهر تاج تکریم انسانی بر سر انسان گذاشته شود  و در راه نیل به این هدف میمون این سرود زمزمه می شود  که ( مور په زانگو کښی را ته درس د قربانی راکړی ـ د ابرهیم خلیل الله دین له پخوا پیژنم.)

در شهر صلح خبری از احتکار ، رشوه ، غدر نیست ، در این شهر وعده های دروغ و دروغین چلش ندارد ، استبداد قرائت انحرافی از دین محلی از اعراب ندارد.

در این شهر آرمانی صلح و صفا ، تجاوز و تجاوز گران به حقوق و آزادی سند محکومیت همیشگی را بر جبین دارند.

پس آی آزادگان به سوی شهر آرمانی صلح بی هراس به راهتان ادامه دهید و لحظۀ درنگ نکنید.

عبدالبصیر صهیب صدیقی