فهم یکسان و متکثر متن

بسم الله الرحمن الرحیم

فهم یکسان و متکثر متن

مآحذ و منبع : هرمنیوتیک فلسفی و تئوری ادبی اثر جوئل واینس هایمر

Philosophical Hermeneutics and Literary Theory by: Joel Winsheimer

نویسنده : عبدالبصیر صهیب صدیقی

تاریخ انتشار : 13.11.2025

بخش : اول (یکم)

در این رابطه در وهلۀ نخست  برفلسفۀ هرمنوتیک ترکیز شده است ، فلسفۀ که در رابطه با فهم یک متن معروف است  یعنی اینکه موضوع اش فهم و فهمیدن است و بعد با دریافت های از این معرفت هرمنیوتیکی و اخذ نتایخ می پردازیم به بحث فهمیدن در عرصۀ معارف وحیانی دین مبین اسلام .

هرمنیوتیک در دو رویکردش یعنی نظریۀ  ادبی وهرمنیوتیک فلسفی معروف است که اولی را شلایر ماخر   Schleiermacher معرفی می کند و دومی از آن گادامر Gadamer است.

بر اساس هرمنیوتیک فلسفی یعنی هرمنیوتیک مدرن یا فلسفی  تأویل (فهم ) تحت سیطرۀ  معیلر و ملاکی و نظامی معینی که معرف ظوابط و قواعد و اصول جزمی باشد ، قرار ندارد و مقید نیست و تنها چیزی که آشکار است این است که با تاریخ مستمر تأویل رابطۀ ارگانیک دارد و از آن جدا ناشدنی است.

پس در یک استنتاج واضح و آشکار طوریکه گادامر بیان میدارد که  تحقق فهم بر تأثیر و سیطرۀ  روش ابتناء ندارد یعنی آزاد و بدون قید و قیود تحقق می یابد و در یک بیان دیگر ، گادامر اظهار میدار که فهم تابع روش یا میتود نیست و در نهایت فهم چیزی است که بدون اینکه مهار شود و تحت ضبط و کنترول در آید به تأویل گزار اتفاق می افتد .

بر اساس هرمنیوتیک فلسفی گادامر فهم اثر تاریخ است و در نهایت فهم  انفعال Passion است تا اینکه فعل باشد.

در یک تعبیر دیگر بر اساس هرمنیوتیک فلسفی گادامر،  تاریخ هم شرط و هم موضوع فهم است یعنی اینکه تاریخ در رابطه با فهم دوگونه اهمیت را دارا است که عبارتند از هم شرط  فهم و هم موضوع فهم. یعنی اینکه فهم  کلیتی است که جریان مستمر تاریخی  را دارا است  ، به این مفهوم که  فهم با تاریخ مستمر تأویل رابطۀ ناگسستنی دارد.

در این رابطه گادامر بر همانندی زبان اشاره می کند که از زمان افلاطون با بی اعتنائی مواچه بوده است و این همانندی را حاوی حقیقت می داند.

وقتی که در هرمنیوتیک فلسفی ، گادامر بر تاریخ به عنوان شرط فهم و موضوع فهم ترکیز دارد ، از اینجهت است که ماهیت تاریخ را آشکار می سازد و آن اینکه : گادامر در تشریح ماهیت تاریخ می گوید که ماهیت تاریخ بر فهم نقد سوم ایمانئل کانت ابتناء دارد.

مطابق به حقیقت و روش آن حکم را که کانت در رابطه با زیبائی شناسی aesthetic  معرفی کرد در مورد فهم تاریخ نیز باید اعمال شود.

ایمانئل کانت Emanuel Kant تصریح می کند که تعیین زیبائی بر حکم تأملی reflective Judgment  ابتناء دارد و بر قواعد مبتنی نیست.

حکم تعیین زیبائی را ایمانوئل کانت در نقد قوۀ حکم  Criticque of Judgment  تشریح می کند.

گادامر می گوید که امر تاریخی در  مشابهت و مماثلت امر زیبا قرار دارد ، به این معنی که امر تاریخی مثل امر زیبا است و تحت حکم زیبا به فهم می رسد  و طوریکه بر اساس ایمانویل کانت ، گادامر می گوید که امر زیبا را نمی توان مثال  یا مصداق محض قاعده و یا قانونی دانست که کلی و جهان شمول باشد و این از آن جهت است که تاریخ مثل امر زیبا جزئی است. در یک تعبیر دیگر کلیتی است که جزئی به فهم می آید یعنی اینکه تاریخ کلیتی است که اجزای مستقل از هم را دارا است.

پس واضح شد که فهم تاریخ محتاج حکم تأملی یا reflective Judgment  ا است و در رابطه با فهم بر اساس هرمنیوتیک گادامر فهمی نو از تاریخ یک نیاز مبرم است  ( انصراف از مدل قدیمی که همان گنجانیدن جزئیات در ذیل کلیات )  است.

این مدل نو از فهم تاریخ را گادامر به معنی ( امتزاج افق ها )   fusion of horizons تأکید می کند.

در این نوع فهم از تاریخ ( امتزاج افق ها ) جزئیت نادیده گرفته نمی شود و سرکوب  نم یشود و صراحت دارد، جزئیت حفظ می شود و حفظ جزئیت به معنی ترکیز بر تفاوت ها است.

توضیح ( امتزاج افق ها ) fusion of horizons  به تعبیر گادامر این است که  رابطه میان فحوا یا مفهوم کلی tenor  و محمل یا وسیلۀ انتقال vehicle در استعاره  metaphor سرکوب گرانه نیست.   و در این رابطه باید تذکر داد که نزد گادامر زیان بطور کلی استعاری metaphoric  است و در یک استنتاج دقیق  امکان فهم بر زبان ابتناء دارد و استعاری بودن زبان در خود فهم بازتاب  دارد. فهم استعاری بودن زبان را تبارز میدهد .

تأویل با خصوصیت استعاری اتحاد بین امر یکسان و امر متفاوت است ، یعنی این فهم در نحو استعاری  تبارز دهندۀ یکسانیت و تفاوت است. یعنی اینکه فهم تبارز دهندۀ فهم فحوا و هم محمل یا افق متن و افق تأویگزار است.

نسبت زبان تأویلگزار با متن و واژه ها با چیز ها یک کلیت مرتبط به هم را نشان می دهد .

در رابطه با فهم بر اساس هرمنیوتیک فلسفی گادامر این امر مهم است که نشان داده شود که اتحاد امر یکسان و تفاوت  در زبان های تأویلی حفظ می شود.

براساس هرمنیوتیک فلسفی گادامر این سؤال ها رهگشا اند که عبارتند از :

1 ـ چگونه می توان سرکوب اثر و تأویلگزار را در مکالمه بین اثر ( بخصوص اثر اصیل ) و تأویگزار رفع کرد و هردو را تحفظ بخشید؟

2 ـ راه های حفظ و استمرار و پیوستگی یک متن در مسیر تاریخ کدام اند و انقطاع و گسست تاریخی را در رابطه با پیوستگی تاریخی چگونه می توان فهم کرد؟

3 ـ تصور و اندیشۀ اجتماع حقیقت و قدرت بدون تقلیل به همدیگر چه تعبیری دارد؟

4 ـ آنچه در مساعدت های هرمیوتیک فلسفی به نظریۀ ادبی مشترک است چیست ؟

این سؤالاتی مهمی هستند که پاسخ به آنها در مجموع هزمنیوتیک فلسفی را شکل میدهند.

خلاصه اینکه حیات فهم در نمای تساوی یکسانیت و تفاوت در هرمیوتیک فلسفی برجسته و بارز است.

این را باید تصریح کرد که هرمنیوتیک هم در رویکرد نظری  و هم در رویکرد فلسفی نظریه و عمل تأویل است و در تمام عرصه های زندگی با معنا و فهم معنا سرو کار دارد و در این راستا هرمنیوتیک فلسفی از تعیین روش خاص تأویلی به صورت نظریه های انسجام یافته خود داری می کند زیرا وظیفۀ خود نمی داند.

هرمیوتیک با رویکرد لغت شناسی ، تفسیر و تأویل با در نظر داشت و در رابطه با آثار هومر در قرن ششم قبل از میلاد تبارز برچسته یافت و در مسیر تاریخ تفسیر های خاخامی بر تورات  با کار های آغازین فیلون یهودی  Philo Judaeus بر آن ابتناء دارد تا اینکه در تأویل کتاب انجیل بر متألهین مسیحیت چون اریگن Origen  و آگوستین Augustin  و دیگر از متفکران ماقبل از پروتستانتیزم Reformation  اثر گذاشت که بعد ها دیلتای Wilhelm Dilthey و امیلوبتی Emillo Betti  حقوق دان را نیز این تأثیر در بر گرفت.

در مسیر تاریخ و انکشاف زندگی و تعاملات زندگی مشاهده می شود که هرمنیوتیک  در عرصه های وسیع  یعنی الهیات ريا، فلسفه ، جامعه شناسی ، زیبائی شناسی ، تاریخ نگاری ، حقوق و در نهایت تمام عرصه های علوم سیاسی  تبارز دارد.

شلایر ماخر Schleiermacher  دانشمندی که اولین کسی بود که بر اصول عمومی فهم فوکس و ترکیز کرد و این ترکیز زیاده و فراتر از یک نوع مساعدت برای رفع مشکل در ظهور فهم است و از این جهت است که به شلایر ماخر Schleiermache   لقب اساس گذار هرمنیوتیک  مدرن داه اند.

شلایر ما خر Schleiermacher  این را در نظر ندارد که بر اساس یک تلاش تأویل طبیعتا به فهم راه می برد یعنی اینکه تلاش شلایر ماخر بر این متمرکز است که فهم را هدایت کند یعنی اینکه فهم را به صورت مصنوعی ایجاد کند زیرا شلایر ماخر مدعی است که تأویل دقیق بر بد فهمی ها ابتناء دارد.

این تلاش شلایر ماخر به این معنی است که فهم باید روش مند شود چون در صدد فهمیدن فهم نیست ، یعنی فهمی که به صورت طبیعی تحقق نمی پذیرد.

از نظر شلایر ماخر تأویل صحیح اقتضاء تخلیق دوباره یا باز آفرینی اثر ( تخلیق )  یا متعلق شناسائی را دارد ، اثری که باید فهم شود.

شلایر ماخر باز آفرینی متن را دو گونه میداند و قبل از اینکه  این دوگونه باز آفرینی را از نظر شلایر ماخر ذکر کنیم ذکر این مطلب ضروری است که شخصی که اثر ی را برای فهم باز آفرینی  یا تأویل می کند  ، با فهم قواعد صرفی و نحوی که ساختار لسانی اثر را شکل میدهند و فحوای کلام را تبارز میدهند ، توانائی آنرا دارد که متن را بهتر از پدیدآورندۀ بفهمد.

به نظر شلایر ماخر Schleiermacher با وجود اینکه بازتاب دهندۀ فحوای متن در قاعده مندی است ، بازهم مطمئن از نتایج کار خود نیست.

اما دونوع بازسازی و تخلیق دوباره اثر یا متن که قرار است فهمیده شود:

1 ـ باز سازی متنوع از جهت های چون گرامری ، تاریخی و یا هم مقایسوی.

باید خاطر نشان کرد که در رابطه با تأویل موضع شلایر ماخر Schleiermacher  متعلق شناسائی یعنی متن است است به این معنی که فوکس بر متنی است که قرار است فهم شود. و در این رابطه توجه بر یک واژه در جمله است که باید در کل جمله  فهمیده شود و این همان تعبیر جزئی ـ کلی Part-Whol دور هرمنیوتیکی است.

از لازمه های این نوع بازسازی مواردی هستند که عبارتند از :

  • رابطۀ متن با دیگر آثار اصیل نویسنده.

  • رابطۀ آن آثار اصیل نویسنده با زبان.

  • رابطۀ زبانی که آثار اصیل در زمینۀ آن تبارز داشته اند با دیگر زبان ها.

  • در کل فهم آثار اصیل نویسنده و متنی که از نویسنده مرتبط به آثار اصیل است ، در زمینۀ تاریخی .

آنچه در رابطۀ فهم متنی بر اساس نظریۀ تأویلی شلایر ماخر برجسته است این استکه : هیچ وارسی اثری تا حال نتوانسته است که معنای کامل و دقیق اثری را ادرائه دهد و بر این اساس چنان استنتاج می شود که هرگونه تأویلی محدود و مؤقتی است.

تأویل محدود است زیرا معنای هر اثر نامتناهی و لا محدود است.

2 ـ باز سازی یا تخلیق دوباره :

باز آفرینی اثر نویسنده یا مؤلف اقتضای  آن نوع بازسازی است که موسوم به باز سازی پیشگویانه یا divinatory  یاد می شود.

این نوع بازسازی نزد  شلایر ماخر برجسته است و به آن  شلایر ماخر اهمیت بیشتر قایل است .

باز سازی پیشگویانه  یا  divinatory  عبارت از آن نوع باز سازی است که در تلاش این است تا مؤلف یا نویسنده را بلاواسطه بفهمد و تأویلگزار خود را در جای نویسنده یا مؤلف قرار میدهد. یا به تعبیری دیگر فاصلۀ زمانی و مکانی را به حد اقل تقلیل بدهد و از زمان حال به گذشته و در جای که متن تبارز داشته است انتقال صورت گیرد و در فضای ادبی زادگاه متن تنفس صورت گیرد.

نکتۀ که مهم است این است که حتی اگر معنای یک اثر بی‌نهایت باشد، زیرا بی‌نهایت تحت تأثیر بافت‌های مختلف قرار می‌گیرد، معنا قطعی است، زیرا اثر، آفریده‌ی نویسنده‌ای خاص در موقعیتی خاص است.

در باز سازی پیشگویانه که هدف  و منظور از شناخت بلاواسطۀ  یعنی مستقیم نویسندۀ اثر است بر فهم بی واسطۀ امر جزئی به منزلۀ امر جزئی ابتناء دارد. در این رابطه طبیعت عام شمول بشریت الهام بخش این شناخت است. به این مفهوم که شناخت مؤلف را ذهنیت عام و مشترک بشری ممکن می سازد و شکل می دهد.

کار های ویلهم دلتای Wilhelm Dilthey  در راستای تبارز و تحقق تأویل صحیح و درست کار های به یاد ماندنی دارد که می توان از تقدم روشناسی نام برد که نظریۀ عام در رابطه با فهم قابل اعتبار و توثیق شده است.

نگاه ویلهلم دیلتای  Wilhelm Dilthey  در رابطه با هرمنیوتیک عقلانی است تا اینکه تاریخی باشد.

دیلتای بر این مرام مصر بود که نقد عقل تاریخی  را سرانجام دهد همان طور که در علوم طبعی ایمانوئل کانت نقد خرد محض را به دانش بشری تقدیم کرد که در آن حد و مرز علوم طبیعی مشخص شده است.

تفکیک و تمایز بین فهم understanding  و توضیح یا تبیین explanation  نیز در بافت فکری ویلهلم دیلتای برجسته و چشمگیر است و زمینه های کاربردی آنها نزد دیلتای فرق دارند.

دیلتای فهم understanding  را در رابطه با علوم انسانی بکار برد و درحالیکه تبیین explanation  را در رابطه با علوم طبیعی مؤجه میداند.

مارتین هایدیگر Martin Heidegger   که تلاشش در پی یافتن معنی هستی کتاب هستی و زمان Sein und Zeit  را شکل داد تصریح می کند که معنی هستی با تأویل و در زمینۀ تأویل رخ و چهره می گشاید پس این تأویل است که آشکاره گی  امر پوشیده و مخفی را بر عهده دارد The meaning of being needs to be un-covered. Tha tun-covering ist he function of interpretation. (Joel Weinsheimer)

پس فضای آستنائی که تأویل در آن جولان می یابد بین اختفاء و آشکاره گی است یا بین امر پوشیده و امر مفتوح عرصۀ وظیفۀ تأویل است. Interpretation operates in the liminal space between the hidden and the open, the concealed and the revealed. (Joel Weinhermer).

به خاطر باید داشت که آغازیدنگاه تأویل معنی است که از قبل وجود دارد ، یعنی تأویل بر معنی از قبل ابتناء دارد یا به تعبیر دیگر از هیچ آغاز نمی شود

interpretation cannot begin ex nihilo; it needs a clue. (Joel Weinsheimer).

رودلف بولتمان Rodolf Bultmann  عالم الهیات آلمانی تبار  که تحت تأثیر فلسفۀ مارتین هایدگر کتاب انجیل  را تأویل کرد در یک تلفیق ذهنیت و عینیت subjectivity and objectivity  در رابطه با متن و اثر و تأویلگزار یا فاعل شناسائی ، نقش فاعل شناسائی را ارجح می داند  و این همان حالتی است که حقوق دان  معروف بنام ایمیلو بتی Emillo Betti  بولتمان را به طرفداری و جانب داری از اصالت فاعل شناسائی  یا تأویلگزار متهم کند.

یعنی اینکه در نهایت اعتبار اصالت فاعل شناسائی یا ذهنیت تأویلگزار و مسلط ساختن آن بر متنی که باید تأویل شود ، معیار درستی واحدی وجود ندارد که بر موازین آن صحت و نادرستی تأویل سنجیده شود ، هرگونه تأویل که بر اصالت تأویلگزار ابتناء داشته باشد فاقد اعتبار است زیرا متعدد و متضاد می باشد.

از این تعبیر هویدا است که امیلوبتیEmillo Betti  با شلایر ماخر  Schleiermacherو دیلتای Wilhelm Dilthey هم داستان است یعنی اینکه اصالت را به متن  یا متعلق شناسائی قایل است. به این مفهوم که مداقع حفظ عینیت است. یعنی ذهنیت نویسنده یا مؤلف که عینیت یافته است.

در علوم انسانی چیزی که باید تأویل شود و یا موضوع تأویل است مربوط ذهن دیگری ، غیر از ذهن تأویل گزار است که عینیت یافته است پس تأویل باید بر اساس همان زمینۀ تاریخی شکل گیرد که متن به آن تعلق دارد یعنی گذشته حال شود نه اینکه حال بر گذشته مسلط شود.

خلاصه این که نظریۀ تأویلی از نوع بولتمان  Rodolf Bultmann  به این می انجامد که آنچه بین تأویل گزار و یا فاعل شناسائی و متعلق شناسائی یا متن و اثر مشترک است گرفته می شود و آنچه خاص متعلق شناسائی یا متن است نادیده گرفته می شود.

………….ادامه دارد

عبدالبصیر صهیب صدیقی