بسم الله الرحمن الرحیم
صفات متشابهات یا صفات خبری
نویسنده : داکتر محمد زاهد مغل:
تلخیص و خلاصه : از عبدالبصیر صهیب صدیقی
تاریخ انتشار: 09.11.2025
نکات کلیدی و برجسته ، برجستگی دو موضع گیری:
-
1 ـ تفویض معنی
-
2 ـ تفویض کیف
-
نفی کیفیات در تفویض معنی
-
نفی علم به کیفیات در تفویض کیف
-
تعیین معنی بر کیفیات ابتناء دارد.
صفات متشابهات به صفاتی گفته میشود که در قرآن کریم و در سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم در رابطه با الله تبارک و تعالی ذکر شدهاند که معنی ظاهری آنها بر ( تصورات زمانی و مکانی ) دلالت می کنند.
معنی ظاهری این صفات دلالت بر حدوث ( تصورات زمانی و مکانی ) دارد مانند وجه (روی) ، ید (دست) خداوند ، آمدن و رفتن (نزول) ، انگشت ، ساق ( پای ) و غیره .
به این صفات متشابهات در یک تعبیر دیگر صفات خبری نیز گفته می شود.
برخی از محققان و بعضی از اهل علم چنین ادعا میکنند که طوریکه از عبارات ائمۀ اهل سنت مانند امام ابو حنیفه رحمه الله علیه (150 هجری ) ، امام مالک رحمه الله علیه ( 179 هجری ) و امام اشعری رحمه الله علیه (324 هجری ) معلوم میشود که در رابطه با این صفات متشابهات این حضرات بر این مذهب بودهاند که بعد ها در تعالیم برخی متأخرین چون امام ابن تیمه ( 728 هجری ) یافت میشود و به فهم می رسد.
در یک نگاه تحقیقی چنین دریافته میشود که در تعالیم ائمۀ سلف در رابطه با صفات متشابهات عبارت صریحی وجود ندارد که مفید به نفع موقف و استدلال علامه ابن تیمه باشد ، بلکه معامله بر عکس است.
شایان ذکر است که آنانیکه از موقف متأخرین بهخصوص علامه ابن تیمه سخن میگویند بر بعضی اقوال ائمۀ سلف به نفع خود ترکیز و استناد میکنند که نادرست اند و در این بحث با در نظر داشت مذهب متکلمین این ادعای یکسانیت رد میشود و هم این بحث بر توضیح موقف متکلمین اهتمام دارد و پاسخی بر مهمترین و تحریک آمیز ترین اعتراضات است.
ارای طرفین بر اصل مسئله:
-
قبل از همه در رابطه با صفات متشابهات یا خبری باید مواقف طرفین را ذکر کرد و ارائه داد.
در این رابطه اشاعره و ماتریدیه میگویند که معنی حقیقی صفات خبریه مانند دست و نزول بر کیفیاتی (اعراض) چون جسم و جزئیت دلالت می کنند.
برعلاوۀ این معنی ها معنای ثانوی یا مجازی را هم افاده میکنند مانند ( قدرت ، عطا ) و غیره ، از آنجا که ثابت شده است معنای حقیقی آنها نزد الله تبارک و تعالی ، قابل درک نیست و ترکیز بر معنای ثانوی بر اساس برخی قرائن بی احتیاطی است.
بنابرین موقف صحیح در این ارتباط این است که (ید) به عنوان صفت الله تبارک و تعالی ثابت و معلوم است اما معنای حقیقی آن برای ما مشخص نیست ، بنابرین معنی حقیقی آن نزد الله تبارک و تعالی است یعنی اینکه الله تبارک و تعالی معنی حقیقی آنرا می داند.
این موقف عبارت است از موقف ( تفویض معنی )
برعکس موقف ( تفویض معنی ) شیخ ابن تیمه و قبل از او برخی حنابله چنین اظهار کردند که معنی حقیقی لفظ ( ید ) معلوم برای ما معلوم است و مراد از آن همان است که در لسان عربی وجود دارد البته کیفیت و حقیقت آن معنی معلوم نیست .
این موقف عبارت است از موقف ( تفویض کیف ) یعنی معنی معلوم و کیفیت ومجهول.
علامه ابن تیمه میگوید که موقفی که در تخالف با موقف ( تفویض کیف ) قرار داشته باشد و موقف ( تفویض معنی ) را اختیار کند درواقع مرتکب تجهیل و تعطیل صفات الله تبارک و تعالی می شود.
در ثنویت یا دوگانگی ( معنی ) و ( کیف ) و یا تفکیک بین معنی و کیف نزد علامه ابن تیمه ، علامه ابن تیمه ادعا میکند که علم به معنی ممکن است اما علم به دومی یعنی کیف ممکن نیست.
در حالیکه نزد متکلمان اشعری و ماتریدی جهل به کیف جهل به معنی است یعنی جهل به معنی را در قفا دارد که بعداً به این پرداخته خواهد شد.
استدلال ناقدین متکلمین متعلق به عبارات:
-
امام اشعری در کتاب ( الابانه ) در ذیل گفتگو در رابطه با صفات الله تبارک و تعالی چنین بیان میدارد که :
-
( وأن له وجهًا بلا كيف، وأن له يدين بلا كيف، وأن له عينين بلا كيف)
( و همانا الله تبارک و تعالی وجه ( روی ) بلا کیف ، یدین ( دستان ) بلاکیف و چشمان بلاکیف دارد ).
از امام مالک رحمه الله علیه پرسیده شد که منظور از استوی چیست؟
در جواب گفت که : ( الاستوی معلوم والکیفیة مجهول والایمان به واجب والسوال عنه بدعة).
( استوی معلوم است و کیفیت آن مجهول و ایمان به آن واجب و سؤال از آن بدعت است.)
از این نوع اقوال ائمۀ سلف چنین استدلال شده است که « معنی معلوم ، کیفیت مجهول » تصریح شده است چون در قول امام مالک رحمه الله علیه استوی معلوم گفته شده است و کیفیت آن مجول گفته شده است .
به همین گونه امام اشعری بر « ید بلاکیف » اقرار و اذعان دارد.
همین استدلال را بر کتاب فقه الاکبر امام ابوحنیفه رحمه الله علیه تعمیم می دهند.
یک عبارت مشهور است :
الله تبارک و تعالی ید ، وجه ، و نفس دارد چنانچه در قرآن کریم مذکور است و اینها صفاتی اند که بلاکیف اند .
گفته نشده است که معنی دست قدرت و یا عطای نعمت است زیرا این تعبیر مستلزم انکار صفت او است.
و این موقف اهل قدر و اعتزال است بلکه گفته میشود که صفت ید ( صفت بلاکیف ) است. به همین گونه صفات غضب و رضا نیز ( صفات بلاکیف ) اند.
معنی « بلاکیف » و مفهوم اقوال ائمه :
-
عدم تفکیک بین ( نفی کیفیت ) و ( نفی علم کیفیت ) غلطی بنیادین است.
موقف اشاعره و ماتریدیه بر ( نفی کیفیت ) ابتناء دارد در حالیکه موقف ابن تیمه بر ( نفی علم کیفیت ) ابتناء دارد.
در سخنان امام مالک رحمه الله علیه و امام اشعری کیفیت نفی شده است و علم به کیفیت نفی نشده است.
برای درک این موضوع باید بر معنی کیف نزد متکلمین توجه و ترکیز کرد.
مطلب از کیف آن حالاتی یک موجود است که به صورت زمانی و مکانی مشاهده میشوند و با آنها اعراض نیز گفته میشود و مراد از آنها اموری اند مانند ( کمیت ، مقدار ، رنگ ، سردی ، گرمی ، طول ، عرض ، امتداد و جهت مکانی و غیره ).
این حالات یا اعراضی اند که متعلق به مشاهده انسانی اند و به صورت ممکن در جمیع اشیاء مشترک هستند.
وقتی گفته میشود که (ید ) الله تبارک بلاکیف است یعنی اینکه کیفیت نفی می شود. به این مفهوم که صفت ( ید ) برای الله تبارک و تعالی ثابت است چون در نص مذکور است اما نفی کیف به این معنی است که نفی اعراض است یعنی همراه با اعراض نیست.
5 ـ نفی کیف ( نفی اعراض ) این مفهوم را در قفا دارد که ما معنی حقیقی ید را نمیدانیم زیرا معنی واقعی ید با این کیفیات مرتبط است ، پس از آن آنچه باقی میماند یا ندانستن معنی است و یا هم معنی ثانوی و مجازی.
به همین ترتیب معنی حقیقی نزول ، انتقال از مکانی اعلی به مکان پائینی که معنای برآمده از ویژه گی های جسم است و بر صفات جسم ابتناء دارد.
آیا در لسان عرب برای استعمال ( ید ) و ( نزول ) نظیری وجود دارد که همراه با معنی حقیقی و عاری از کیفیات باشد و معنی مجازی نیز رد شود ؟. کسانیکه چنین ادعا دارند مثالی از کلام عرب ارائه دهند.
وقتی که تمام کیفیات نفی شوند ، معنی نیز در دائرۀ ندانستن قرار میگیرد یعنی وقتی که ید بدون اعراض باشد فهم آن برای انسان ناممکن است زیرا حس و عقل مفهوم ید را همراه با اعراض درک و فهم می کند.
در موقف ( تفویض کیف ) « ید بلاکیف » علم به کیف نفی میشود .
-
ید و نزول همراه با کیفیات (اعراض ) : معنی حقیقی.
-
ید و نزول بلاکیف : معنی معلوم نیست چون که علم به آنها وجود ندارد.
-
معنی ید به قدرت و عطا و غیره : معنی مجازی یا تأویل.
طوریکه امام ابوحنیفه رحمه الله علیه و امام اشعری میگویند که « ما معتقدیم و باور داریم که این امور از صفات الهی هستند زیرا از قرآن کریم ثابت شدهاند و هم چنان غیر قابل تأویل هستند ( تأویل منع است ) یعنی اینکه معنی حقیقی آن نزد الله تبارک و تعالی است.و در این رابطه و این موقف ( نفی کیف ) است.
در موقف شیخ ابن تیمه و برخی حنابلۀ ماقبل آن « ید بلاکیف » به مفهوم « ید بلا علم کیف » گرفته شده است.
فرمودۀ امام مالک رحمه الله علیه نیز به این مفهوم است که ( استوی معلوم و ثابت است ) . بلاخره بر اساس قول امام علیه رحمه نیز ثابت میشود که موقف ( تفویض معنی ) است.
معنی معلوم ، کیفیت مجهول گزارۀ متضاد و بی معنی:
در موضعگیری و یا موقف اینکه گفته میشود که « معنی ید معلوم است و کیفیت آن مجهول است » این را به فهم میرساند که : « کیف ثابت است و علم رسیدن به آن وجود ندارد ، به این معنی که برای الله تبارک و تعالی آن اعراض ثابت است و علم به آن اعراض نزد ما نیست.
این برداشت خود یک امر متضاد و متناقض است یعنی وقتی که کیفیت معلوم است پس چگونه میتواند مجهول باشد؟
این گزاره از دوحال خالی نیست ، در یک صورت یا به تجسیم و تشبیهه میانجامد و یا هم حرف مفت و عاری از معنی است.
اگر گفته شود و ادعا شود که اعراض یعنی کیفیات ثابت هستند ، این یعنی تجسیم و تشبیهه و اگر گفته شود و ادعا گردد که کیف ثابت نیست ، پس معنی چگونه میتواند معلوم باشد ؟
ناسازگاری گزارۀ ( معنی معلوم و کیفیت مجهول ) به شیوۀ دیگر توضیح داده میشود به این شرح که :« الله تبارک و تعالی دست دارد اما نه مانند دست ما ، او جهت دارد اما نه جهتی مانند ما ».
اینگونه گزاره ها مشابه در باور و اعتقاد فرقۀ بنام کرامیه وجود دارد یعنی خداوند جسم دارد اما مانند جسم ما نیست.
در تصدیق و نفی یا تأویل این گزاره مثلاً« الله تبارک و تعالی دست دارد اما مانند دست ما نیست » کلمۀ ( ید ) دو بار بکار رفته است و در اینجا دو احتمال وجود دارد یا کلمۀ ( ید ) هردو بار به یک معنی است و به یک معنی بکار رفته است و یا به معنی دیگر و جداگانه .
-
اگر ید به یک معنی استعمال شود به این مفهوم است که : « دستی که جزء جسم است » در این صورت گزاره چنین صورت بندی میشود : « دست خداوند جزء از بدن است اما نه مانند جزء از بدن » مسلم است که بداهت این گزاره واضح است که عاری از معنی است زیرا تناقض آن آشکار است.
اگر معنی ( ید ) در هردو مورد متفاوت باشد ، یعنی آنچه در مورد اول ( ید ) نامیده میشود ، کاملاً با ویژگیهای ( ید ) که معنای واقعی آن هست ، متفاوت باشد ، در این صورت جمله یا گزاره یا بیمعنی است و یا به سمت تأویل روان دوان است.
توضیح با مثال :
از آن جای که فهم مباحث کلامی برای اکثریت مردم دشوار است لهذا برای تسهیل باید فهمید که تعریف متکلمین از « کیف » چیست و چرا موقف شیخ ابن تیمه نادرست و غیر منطقی است.
-
در تصور یک گاو ، یک درخت ، یک موتر دانسته میشود که آنها چیز های متفاوت دارند ، بطور مثال گاو شاخ ، چهار پا ، گوشت ، رنگ ، وزن و غیره دارد ، یک درخت پوست ، برگ ، ارتفاع و غیره دارد ، اما نه گوشت دارد و نه شاخ و غیره ، از طرف دیگر یک موتر تایر دارد ، فولاد دارد و غیره .
آیا اینها همه وجه مشترک دارند ؟ بلی ، مثلاً رنگ ، جرم ، کیفیت ، طول ، وضع خاص ( وضعیتهای که از نسبت اجزاء با یک دیگر بوجود میآیند ) که در مکان و زمان یافت می شوند.
اینها امور کلی و عام هستند اگر بر علاوۀ این سه چیز ، چیز های دیگر مثلاً دست ، کرسی ، میز مسائلی که در اعراض مشابه هستند باوجودیکه در برخی از اعراض متفاوت هستند.
-
دست ، گاو ، موتر همه اجسام اند ، اگر دقیقتر بنگریم دریافته میشود که هر جسمی از اجزاء مختلفی تشکیل شده است و کوچکترین جزء قابل تصور از هر جسم که مکان را احاطه میکند ، جوهر نامیده میشود. بنابرین در اصطلاح متکلمین ، جسم به معنی وجود گوشت ، پوست یا شکل و شمایل خاص ( مثلاً پنج انگشت ) نیست ، بلکه به معنی اطلاق زمان و مکان و کیفیات مربوط به یک موجود مانند انبساط ، بعد ، مقدار ، رنگ و غیره است. این را تجسیم می نامند.
-
شاخت و ماهیت شئ که فراتر از اعراض است درک و فهم آن از طریق حس و عقل ممکن نیست . انسان به میتواند این خصوصیات یا اعراض را به یک موجود نسبت دهد یا وجود موجود فراتر از این ویژگیها را تأئید کند.