عقل حاکم و عقل خادم ( بخش سوم )

بسم الله الرحمن الرحیم

 عقل حاکم و عقل خادم (بخش سوم )

نویسنده و گردآورنده : عبیدالبصیر صهیب صدیقی

تاریخ انتشار : 23.11.2025

بخش سوم

مفهوم sensus communis بر کنار از تلاش‌های عقلی میتافزیکی جایگاهی در دستگاه فکری اسکاتلندی ها را بخود اختصاص داد.
در یک تعبیر واضح تحقیق بر حس مشترک ترکیز بر حس مشترک این را نشان میدهد که در تصحیح حدسیات و گمانه زنی های که نأشی از فلسفه است ، عهده دار وظیفه است تا اصلاح شوند.
رابطۀ حس مشترک common sense با جامعه چنین بیان می‌شود : جای که استدلال کارائی ندارد و قوۀ استدلال انسان را در تاریکی رها می‌کند ، وظیفۀ هدایت را در امور زندگی بر دوش دارد یعنی اینکه حس مشترک استدلالی نیست و نوعی دیگری از دانش است که بر استدلال ابتناء ندارد.
براساس یک تعبیر بین و روشن در بنیاد فلسفۀ حس مشترک چنان اخلاق و باید های و نباید های اخلاقی به فهم می‌رسند که در زندگی اجتماعی نقش و رول هدایت گری را ایفاء می کنند.
انگیزۀ اخلاقی در مفهوم حس مشترک و یا حس خوب امروز هم ظرفیت کارآمدی آن باقی است و انگیزه اخلاقی است که تصورات آن‌ها را از مفهوم ما در رابطه فهم سالم انسانی متمایز می کند.
در این رابطه ارجاع به سخنرانی زیبایی که هنری برگسون Henry Bergson در سال 1895 به مناسبت توزیع جوایز بزرگ در سوربن در مورد حس زیبا Bon Sens ” ایراد کرد، به فهم موضع کمک شایانی را می کند.
اصطلاح « حس زیبا » در نگاه اول از اینکه یک امر طبیعی است ، شمولیت ارجاع به حواس را در بر دارد، اما این وضاحت دارد که برای برگسون Bergson بدیهی است که بر خلاف حواس، bon sens به محیط اجتماعی اشاره دارد.
به این معنی که « حس زیبا » نشان دهندۀ نوعی نبوغ برای زندگی عملی است.
این به این معنی است که « حس زیبا » نحوۀ از سازگاری و انطباق اصول کلی با واقعیت است که از طریق آن عدالت تحقق می یابد.
به باور هنری برگسون Bergson ، حس زیبا bon sens ، عبارت است از اساس تفکر مشترک ، ارادۀ مشترک و حس اجتماعی یعنی منبع مشترک تفکر و اراده، حس اجتماعی، که بازتاب دهندۀ خطا های مبتنی بر جزم اندیشی بر اساس متافزیک که مدینۀ فاضله را اعمار می‌کند ، نیست ، یعنی از ارائۀ قوانین مبتنی بر متافزیک برای مدینۀ فاضله اجنتاب می کند.
از این جهت است که بر اهمیت بارز این حس زیبا بر اساس مطالعات کلاسیک ترکیز دارد و در تعلیم و تربیه و پرورش مقام آنرا روشن بیان میدارد.
اهمیت اخلاقی حس زیبا نزد هنری برگسون غیر قابل انکار است ، به این مفهوم که عرصۀ آن زندگی و اجتماع است که باید تحقق یابد.
حس مشترک و حس زیبا باوجودیکه یک رابطۀ ارگانیک را نشان میدهند ، واژه‌های مترادف نیز هستند در برخی جوامع مانند روم و انگلند در مسیر تاریخ در یک بعد کیفیت رفتاری شهروند را در رابطه‌های اجتماعی به گونۀ تعمیم یافته نشان میدهند.
در بسیاری از زمینه‌های معنائی ، حالا تحت Sensus communis صرفاً یک توانائی تئوریک و نظری فهمیده می‌شود ، قدرت و توانائی قضاوت Urteilskraft, Judgment ، که در همراهی آگاهی اخلاقی (وجدان) و ذوق قرار دارد ، سربلند می کندو قرار می گیرد.
اوتینگرOtenger پیرو مذهب سوابی دفاع از شفتسبری Shaftesbury از sensus communis را برنامۀ فکری اش ساخت و آنرا در نظر گرفت و به آن پرداخت.
اوتینگر برای sensus communis ترجمه قلبذکر کرد و عبارت زیر را می یابیم: “sensus communis با چیزهایی سروکار دارد که همه مردم هر روز در مقابل خود می بینند، که کل جامعه را با هم مرتبط میسازد ، هم دارای حقایق و اصول و همچنین نهادها وساختار ها است.
این تعبیر اوتینگر از حس مشترک این را به فهم میرساند که یک کلیت اخلاقی است که خاصیت استدلالی ندارد ، بیان کنندۀ حقایق ، اصول ، ساختار ها و نهاد ها است که تضمین کنندۀ ارتباط اجتماعی است.
اوتینگر Otenger همچنین مفهوم حس مشترک یا سنسیوس کمونیس را موضوع مطالعه ای دقیق و مدبرانه قرار داد که حاصل آن قرار گرفتن بر علیه عقل گرائی وضاحت دارد.
اوتنیگر منشأ همه حقایق را در حس مشترک sensus communis می بیند، در‌ واقع ars inveniendi ، برخلاف لایبتنیتز Leibniz ، که همه چیز را بر اساس متافیزیک حساب محض استوار می کند.
به گفتۀ اوتینگر Otenger ، اساس واقعی sensus communis مفهوم vita حیات ، زندگی است.
او در مقابل تشریح و قطعه قطعه کردن با عنف و خشونت آمیز طبیعت از طریق آزمایش و محاسبه، رشد طبیعی از ساده به متنوع را قانون کلی رشد خلقت الهی و همراه با آن روح انسان می داند.
در جهت به فهم رساندن اینکه sensus communis، منشأ همۀ دانش‌ها است ، اوتینگر به به ولف Wolff، برنولی Bernoulli و پاسکال Pascal ، به تحقیقات مائوپرتویس Maupertuis در مورد منشأ زبان، به بیکن Becon ، فنلون Fenelon و دیگران ارجاع می‌دهد و sensus communis را اینگونه تعریف می کند: « ادراک زنده و نافذ از تمام اشیاء که انسان با آن مواجهه دارد ، از لمس و دید بی اندازه آنها که ساده ترین هستند…»
در یک وضاحت دیگر اوتینگر Otenger معنای انسانیسیاسی کلمه را با مفهوم مشایی (ارسطوئی ) Sensus communis ترکیب می‌کند.
حتی اگر انسان این سادگی را از طریق سقوط در پرتگاه گناه از دست دهد، باز هم می تواند راه بازگشت به وحدت و سادگی را از طریق اراده فیض خدا بیابد.: « “عملکرد لوگوس. حضور خدا چیزهای مختلف را در یک واحد ساده می کند.”»
حضور خدا دقیقاً در خود زندگی است، به این معنا که عالم زنده را از عالم مرده متمایز می کند.
همین قدرت خداوند به عنوان غریزه و هیجان درونی در انسان مؤثر است تا نشان خدا را حس کند و آنچه را که بیشترین رابطه را با سعادت و زندگی انسان دارد تشخیص دهد.
نزد اوتینگر Otenger تمایز حقایق نفسانی از حقایق عقلانی صراحت دارد ، و حقایق نفسانی عبارتند از حقایق مشترکی اند که پذیرش آن‌ها برای همه مردم در همۀ زمان ها مفید بوده اند.
پس به نظر اوتینگر حس مشترک مجموعه ای از غرایز است، یعنی به این مفهوم است که تمایلی طبیعی (فطری ) به سوی آن چیزی که سعادت واقعی زندگی بر آن استوار است و از این حیث اثر حضور خداوند است.

عبدالبصیر صهیب صدیقی