عقل حاکم و عقل خادم (حس مشرک ) بخش دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

حس مشترک Sensus Communis

نویسنده : عبدالبصیر صهیب صدیقی

تاریخ انتشار : 08.11.2025

دانش عملی، phronesis، نوع دیگری از دانش است.

این بدان معنی است که اول از همه، هدف آن حالت انضمامی است.و یا به عبارۀ دیگر حالت انضمامی را در نظر دارد.

بنابراین باید «شرایط» را در تنوع بی‌ پایانشان درک کند.

آنچه در رابطه با عقل عملی phronesis ویکو Vico اظهار میدارد این است که این نوع معرفت یا دانش درگیر سیستم استدلالی نیست تا به اثر استدلال خود را بر کرسی بنشاند و خود را استدلالی تثبیت کند.

همچنین منظور او فقط توانایی یا قدرت قرار دادن جزئیات تحت امر کلی (subsumption ) نیست، که ما آن را قدرت قضاوت Judgment می نامیم.

بلکه با انگیزه ای مثبت و اخلاقی رابطه دارد ، اخلاقیاتی را که تاریخ یونان باستان با در نظر داشت آموزه های رواقیStoizismus که خود اساس در تعلیمات اورفئوس Orpheus دارد، از sensus communis نشان میدهد.

باید خاطر نشان کرد و شایان توجه است که که تعلیمات اورفئوس ریشه در تعلیمات وحیانی دارد که از جوامع شرقی به یونان باستان راه یافته است و در سیر تاریخی یا گرد ابهام بر آن نشسته است و یا هم تغییر کرده و تحریف شده است.

در یک تعبیر دیگر درک و مدیریت اخلاقی موقعیت انضمامی مستلزم این است که موارد داده شده در ذیل کلیات، یعنی هدفی که شخص به دنبال آن است، قرار گیرد تا از آن نتیجه درستی حاصل شود.

بنابر این برای جهت گیری اراده ، وجود اخلاقی را پیش‌فرض گرفته می شود..

بر این اساس فرونیسس Phronesis نزد ارسطوAristoteles یک فضیلت روحی و معنوی است , اخلاقی بودن آن واضح و آشکار است.

ارسطو Aristoteles در آن نه صرفاً یک توانایی (دینامیس) بلکه تعیین وجود اخلاقی را می بیند که بدون کلیت فضایل اخلاقی نمی تواند وجود داشته باشد، همانطور که، برعکس، اینها نمی توانند بدون آنها وجود داشته باشند.

با وجود اینکه این فضیلت وقتی عملی شود، مجاز را از غیرمجاز Allowed and not allowed or Erlaubt und Nichterlaubt و یا هم مطابق اصطلاحات دیگر در رابطه با اخلاق شمول و تحریم inclusion , exclusion را متمایز می کند، صرفاً حکمت عملی و تدبیر عمومی نیست.

تمایز و تفکیک بین مجاز که عملی است و غیر مجاز که غیر عملی است بر شایستگی و عدم شایستگی مفهومی و عملی ابتناء دارد و در این صورت وضاحت دارد که دید اخلاقی پیش‌فرض گرفته می‌شود.

این انگیزۀ است که توسط ارسطو Aristoteles در تقابل ایده Form افلاطون از خوبی انکشاف کرد، که اساساً توسل ویکو Vico به sensus communis به آن اشاره دارد.

در فلسفۀ مدرسی schoolastic Philosophy بر توانائیهای که همه از آن بهره و سهم دارند، توسعۀ بیشتر و تکمیل ِDe anima (on the Soul) (در دایرۀ نفس) Sensus Communis با اشتراک حواس بیرونی ، یا توانائی که آن‌ها را ترکیب می‌کند و بر داده‌ها قضاوت می‌کند ، فوکس و ترکیز شده است.

از سوی دیگر، برای Vico ویکو ، Sensus Communis حس درستی (حق) و خیر عمومی که در همه مردم وجود دارد ، خود یک امر اخلاقی است که محصول تاریخ نیست چون تاریخ جزئی است و جزئیت تاریخ تفاوت و اختلاف را برجسته به فهم می‌رساند ، در حالیکه حس مشترک Sensus Communis عاری از تفاوت ، اختلاف و تناقض است و ثبات مفهومی ، و عملی آن در سیر تاریخی محفوظ است.

این اصطلاح یک طنین قانون طبیعی دارد، مانند koinai ennoiai مفاهیم رائج نزد رواقیان یعنی در یک فهمی دیگر در مماثلت نگرش اخلاقی بر زندگی نزد رواقیان در نظر گرفته شده است.

طوریکه قبل بیان شد که تعلیمات اورفیوس Orpheus به صورت تا اندازۀ مبهم در اخلاقیات رواقیان تجلی دارد و خود تعلیمات اورفئوس بر تعلیمات وحیانی جوامع شرقی ابتناء دارد، که باید در این رابطه در نظر گرفته شود.

بلاخره sensus communis یک اصطلاح یونانی به این معنا نیست و به معنای دینامیس koine که ارسطو در De anima از آن صحبت می‌کند نیست ، با در نظر داشت آموزه و تعلیمات حس خاص (aisthesis idia) همراه با یک جائی یافته‌های پدیدارشناختی در نشان دادن تعادل و همترازی است.

حس مشترک Sensus Communis به مفهومی که در روم قدیم یا باستان فهم شده بود، ویکو Vico به آن تمسک می جوید و شایان توجه و قابل عطف است که کلاسیک های رومی برخلاف آموزش یونانی به ارزش‌ها و معنای سنت‌های زندگی دولتی و اجتماعی پایبند هستند. یعنی اینکه یونانی ها زیاد تر ذهنی گرا بودند در حالیکه توجه رومی های باستان به سنت‌های زندگی در سیاست و در زندگی اجتماعی اهمیت میداد.

وجود اخلاقی و تاریخی انسان،( یعنی وجود ثابت و متغیر انسان بدون تضاد و عاری از تناقض) به همان گونه که در کردار و آثارویکو Vico شکل می‌گیرد، خود به صورت قاطع توسط Sensus communis تعیین می‌شود.

حس مشترک Sensus communis یک بینش و شناخت مثبت است که روح اجتماعی انسان را در فراتاریخیت بازتاب میدهد. و از وجود فراتاریخی انسان که همان وجود اخلاقی انسان است و در همه مشترک است حکایت دارد.

نحوۀ شناخت شناخت تاریخی منحصر به اعتقاد به شهادت دیگران به جای نتیجه گیری آگاهانه نیست.

اینکه حس مشترک Sensus communis و بالتبع عقل عملی Phronesis ارزش حقیقت را تقلیل می‌بخشد و یا فرومی کاهد ادعای علمی نیست بلکه خود بر حقیقت ابتناء دارد.

اگر با دقت به تاریخ نگاه شود دریافته می‌شود که عینیت های تاریخی از مجاز و غیر مجاز بر اساس ذهنیت اخلاقی واضح و آشکار هستند و این واقعیت را سوگند الله تبارک و تعالی در رابطه با زمان تثبیت می‌کند یعنی اینکه تاریخ منبع آشکار حقیقت است که زیاده تر با عقل عملی قابل فهم است تا عقل نطری.

در نگاه سیسرو Cicero تاریخ به عنوان «خاطرۀ زندگی »Vita memoriae اهمیت فوق‌العاده را نشان میدهد

در این رابطه ادعای سیسرو بر این ابتناء دارد که علایق و شیفتگی های انسانی را نمی توان با قواعد کلی عقل اداره کرد. به نمونه های قانع کننده ای در این راستا نیاز است که فقط تاریخ می تواند ارائه دهد.

در این راستا بیکن زندگی تاریخی انسان را نمونه‌های متفاوت از اندیشۀ فلسفی می داند.

سرانجام معرفت و یا شناختی وجود دارد که خود را بر اساس استدلال توجیه نمی‌کند و نیازی تلاش عقلی برای اثبات خود ندارد دکه این معرفت همان معرفت حس مشترک و یا هم عقل عملی است.

شفتسبری Shaftesbury نیز چون ویکو Vico بر حس مشترک sensus communis فوکس و ترکیز کرد که قرن هیجدهم را به پیملنۀ زیاد تحت تأثیر قرار داد.

در مودل فهم شفتسبری Shaftesbury که استناد آن به کلاسیک های رومی و مفسران اومانیست آن‌ها صراحت دارد، اینکه اهمیت شوخ‌طبعی اجتماعی هوشمند و شوخ‌طبعی تعقلی ، طنز(wit und humour) مرتبط به حس مشترک Sensus Communis می‌داند

بر اساس مطالعۀ تاریخ باستان در منابع تاریخی غربی اصطلاح sensus communis طنین یک قانون طبیعی رواقی نیز دارد. در حالیکه اگر به تجربه‌های زیستۀ انسانی در سیر تاریخی دقیق توجه شود ، همانطور که قبلاً تذکار یافت در یافته می‌شود که حس مشترک ظهور نحوۀ وجود اخلاقی انسان است ، باوجودیکه فرا تاریخی است در عینیت تاریخی خود را نشان میدهد و این خود از معرفت وحیانی جوامع شرقی به‌به سرزمینم غرب راه یافته است و با مطالعه در تعلیمات اورفئوس Orpheus می‌توان این ادعا را ثابت کرد.

با این وجود، در تاریخ اندیشه در رابطه با شفتسبری Shaftesbury این وضاحت دارد که از پیرو تفسیر اومانیستی کلاسیک های رومی است .

شفتسبوری Shaftesbury دریافته بود که مراد اومانیست ها از مفهوم حس مشترک Sensus Communis فلاح و بهروزی عمومی و تعمیم یافته است. یعنی اینکه بهروزی و فلاح انسانی تعمیم یافته عقل عملی و حس مشترک تضمین می‌کند و بر اساس این عقل عملی است که عشق به فرد و اجتماع ، عاطفه ، تعهد و در نهایت انسانیت معنی اخلاقی خود را تبارز می دهند.

با دقت قابل ملاحظه ، دریافته می‌شود که اصطلاح Sensus Communis نشئت گرفته از اصل و تبار فلسفی یونانی نیست، بلکه صدای ذهنیت اخلاقی است که ابعاد گوناگون زندگی بشر خود را در تاریخ به گونۀ عینیت تثبت کرده است.

و در یک تعبیر دیگر Shaftesbury ، این یک موهبت قانون طبیعی نیست که به همه مردم داده شده است، بلکه یک فضیلت اجتماعی است که از قلب نشئت می‌گیرد .

کسی که شوخ‌طبعی هوشمند و مبتکرانه و ظرافت را از این نقطه نظر می‌فهمد ، او مفاهیم روم قدیم را نیز پیروی می‌کند که در بشریت نحوه زندگی خوب موضعگیری مردی است که شوخ‌طبعی را می‌فهمد و شوخ‌طبعی می‌کند زیرا او از رابطه و وحدت نظر و هماهنگی طرف مقابل مطمئن است.

Shaftesbury صراحتاً شوخ طبعی را متاع حلقۀ دوستان میداند و از این جهت است که محدودۀ آن و عرصۀ ظهور آن به تعاملات اجتماعی بین دوستان محدود می‌شود .

در این صورت است که Sensus communisبازگو کنندۀ یک فضیلت اجتماعی است و به ماهیت اخلاقی آن قایل است و به مبنای متافزیکی نهفته در آن نظر دارد.

این فضیلت روحی و اجتماعی همدردی است که شفتسبری Shaftesbury نه تنها اخلاق، بلکه یک متافیزیک کامل زیبایی‌شناختی ، همدردی اخلاقی و اجتماعی را بر اساس حس مشترک و عقل عملی تثبت کرد.

 

عبدالبصیر صهیب صدیقی