بسم الله الرحمن الرحیم
افسانۀ غرانیق (آیات شیطانی)
مأخذ : منابع معتبر اسلامی
مترجم : عبدالبصیر صهیب صدیقی
تاریخ انتشار : 08.11.2025
تأسف بار است که در میان برخی مفسرین و محدثین در این رابطه روایاتی مشهور گشتند که گویا حرف های را که از پیامبر صلی الله و علیه وسلم نقل می کنند فی الواقع از زبان پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیده شده اند. و این حرف ها به این تمنا به زبان پیامبر صلی الله علیه و سلم جاری شده اند که منافرت بین پیامبر صلی الله علیه وسلم و مشرکین قریش دور شود و به نقطۀ پایان خود برسد.
گویا شیطان از این آرزو مندی و تمنای پیامبر صلی الله علیه و سلم فایده حاصل کرد و کلماتی را که می خواست برزبان پیامبر صلی الله علیه جاری سازد جاری کرد.
این داستان چنین است که در دل پیامبر صلی الله علیه و سلم تمنای و آرزوی بوجود آمد که کاش در قرآن کریم آیۀ نازل شود که بر اساس آن منافرت بین اسلام و کفار یعنی مشرکین قریش دور شود و هردو باهم در یک رابطۀ نزدیک به هم بدون منافرت قرار گیرند و یا کم از کم بر دین کفار مشرک تنقیدی چنان نباشد که در برابر اسلام برانگیخته شوند.
یک روز پیامبر صلی الله علیه وسلم در مجلسی با مشرکین قریش نشسته بودند که یکایک سورۀ مبارکۀ النجم نازل شد و پیامبر صلی الله علیه وسلم به تلاوت آن شروع کردند ، وقتی به تلاوت آیات مبارکۀ نوزدهم 19 و بیستم 20 رسید این الفاظ بر زبانش جاری شد که ( تلک الغرانقه العلی و ان شفاعتهن لترجی ) یعنی ( این اصنام بلند مرتبه هستند و شفاعت شان متوقع است ).
پیامبر صلی الله علیه وسلم بر تلاوت استنمرار بخشیدند و در ختم سورۀ مبارکۀ النجم که پیامبر صلی الله علیه و سلم سجده کردند به تبعیت آن مسلمان و مشرک همه به سجده رفتند و جبین سجده بر خاک مالیدند.
مشرکین قریش گفتند که حال بین ما و محمد صلی الله علیه و سلم اختلافی باقی نماندد ، ما هم همین را می گفتیم که خالق و معبود آلله تبارک و تعالی است و البته این بت ها را که پرستش می کنیم به حضور الله تبارک و تعالی شفیعان ما هستند و شفاعت می کنند.
شام همان روز جبرائیل علیه السلام آمدند و فرمودند که ای محمد صلی الله علیه وسلم شما چه گفتید؟
این دو فقره را من به عنوان وحی نیاورده ام.
پیامبر صلی الله علیه و سلم سخت غمگین شدند و الله تبارک و تعالی این آیات مبارکه (73 ـ 75 ) از سورۀ مبارکۀ بنی اسرائیل را نازل فرمود :
وَإِن ڪَادُواْ لَيَفۡتِنُونَكَ عَنِ ٱلَّذِىٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ لِتَفۡتَرِىَ عَلَيۡنَا غَيۡرَهُ ۥۖ وَإِذً۬ا لَّٱتَّخَذُوكَ خَلِيلاً۬ (٧٣) وَلَوۡلَآ أَن ثَبَّتۡنَـٰكَ لَقَدۡ كِدتَّ تَرۡڪَنُ إِلَيۡهِمۡ شَيۡـًٔ۬ا قَلِيلاً (٧٤) إِذً۬ا لَّأَذَقۡنَـٰكَ ضِعۡفَ ٱلۡحَيَوٰةِ وَضِعۡفَ ٱلۡمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيۡنَا نَصِيرً۬ا (٧٥)[1]
ترجمه :
( 73 ) و (ای پیامبر!) نزدیک بود (مشرکان) تو را (با وسوسه های خود ) از آنچه بر تو وحی کرده ایم؛ منصرف کنند، تا غیر آن را به ما نسبت دهی، و آنگاه تو را دوست خود بگیرند.
( 74 ) و اگر (ما) تو را ثابت قدم نمی کردیم؛ به راستی نزدیک بود اندکی به آنها تمایل کنی .
( 75 ) (اگر چنین می کردی) آنگاه دو چندان عذاب در زندگی دنیا و دو چندان عذاب (بعد از) مرگ به تو می چشاندیم، سپس در برابر ما برای خود یاوری نمی یافتی .
این غم و اندوه بود که بر پیامبر صلی الله علیه و سلم چیره شده بود تا اینکه آیۀ مبارکۀ 52 سورۀ مبارکۀ الحج نازل شد که تسلی بخشی به پیامبر صلی الله علیه و سلم شد به این معنی که به انبیاء علیهم السلام قبل ازپیامبر صلی الله علیه وسلم نیز واقعاتی این چنینی رخ داده است که در تمنی آنها شیطان خلل اندازی کرده است و چنین است که شیطان خلل اندازی می کند و الله تبارک و تعالی آن را از بین می برد و آیات خود را تثبیت می کند.
وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ۬ وَلَا نَبِىٍّ إِلَّآ إِذَا تَمَنَّىٰٓ أَلۡقَى ٱلشَّيۡطَـٰنُ فِىٓ أُمۡنِيَّتِهِۦ فَيَنسَخُ ٱللَّهُ مَا يُلۡقِى ٱلشَّيۡطَـٰنُ ثُمَّ يُحۡڪِمُ ٱللَّهُ ءَايَـٰتِهِۦۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ۬ (٥٢)
( 52 ) و (ما) هیچ رسول و پیامبری را پیش از تو نفرستادیم؛ مگر اینکه چون (آیات ما را) تلاوت می کرد، شیطان در تلاوت او (چیزی) القاء می کرد، آنگاه خدا آنچه شیطان القاء می کند؛ از میان می برد، سپس خداوند آیاتش را استوار (و محکم) می دارد، و خداوند دانای حکیم است.
با شنیدن تلاوت قرآن کریم از زبان پیامبر صلی الله علیه و سلم که قریش هم با مسلمانان نیز به سجده رفتند و جبین بر خاک مالیدند ، به مهاجرین جبشه به گونۀ این واقعه رسید که بین پیامبر صلی الله علیه و سلم و کفار قریش صلح برقرار شده است ، طوریکه بسیاری از مهاجرین از حبشه برگشتند و وقتی به مکۀ مکرمه رسیدند ، دانستند که حرف و حدیث در رابطه با صلح نادرست است و دشمنی و منافرت چون قبل پابرجاست و تغییری در اوضاع بوجود نیامده است.
این قصۀ غرانیق را ابن جریر طبری و مفسرین زیادی در تفاسیر شان ، ابن سعد در طبقات ، الواحدی در اسباب النزول ، موسی ابن عقبه در مغازی ، ابن اسحاق در سیرت ، ابن ابی حاتم ، ابن منذر ، بزار ، ابن مردویه و طبرانی در کتب حدیثی شان نقل کرده اند.
از اسنادی که این داستان نقل شده است به محمد بن قیس ، محمد بن کعب قرضی ، عروه بن زبیر ، ابو صالح ، ابوالعالیه ، سعید بن جبیر ، ضحاک ، ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث ، قتاده ، مجاهد ، سدِی ، ابن شهاب زهری و ابن عباس رضی الله عنه ختم می شود. ( به غیر از ابن عباس رضی الله عنه دیگران همه غیر صحابی هستند ).
این قصه اختلافات زیادی را در تفصیلات نشان میدهد یعنی اینکه در این قصه تعریفی که از بت ها شده از روایتی تا روایتی مختلف است و یکسانی ندارند یعنی اظطراب این روایات در رابطه با افسانۀ غرانیق آشکار و واضح است.
در یک تحقیق مختصر 15 پانزده روایت با عبارات جداگانه و محتلف برجسته است. جسب ذیل :
1 ـ در روایتی چنین است که این الفاظ را در جریان وحی ، شیطان بر پیامبر صلی الله علیه وسلم القاء کرد و پیامبر صلی الله علیه وسلم چنان فکر کرد که آوردۀ جبرائیل علیه السلام است.
2 ـ بر اساس روایت دیگر بر ابتناء بر خواهش و تمنای دوری منافرت ها بین اسلام و مشرکین ، سهوا این الفاظ بر زبان پیامبر صلی الله علیه وسلم جاری شد.
3 ـ برخی گفته اند که پیامبر صلی الله علیه وسلم بطور قصدی و عمدی به گونۀ انکار استهفامی این الفاظ را بر زبان آوردند.
4 ـ برخی دیگر چنین گفته اند که این این الفاظ را شیطان بر زبان راند و آوازش را با آواز پیامبر صلی الله علیه و سلم خلط کرد.
5 ـ بر اساس روایتی به حالت خواب آلودگی این الفاط را پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت.
6 ـ بر اساس یک روایت دیگر ، گوینده مشرکی از مشرکین بود.
علما و حضراتی که این داستان را از بنیاد و اساس غلط و نادرست میدانند:
1 ـ ابن کثیر ،2 ـ بیهقی ،3 ـ قاضی عیاض ، 4 ـ ابن خزیمه ، 5 ـ قاضی ابوبکر ابن العربی ، 6 ـ امام رازی ،7 ـ قرطبی ،8 ـ بدرالدین عینی ، 9 ـ شوکانی ، 10 ـآلوسی و غیره حضرات این داستان را از اساس غلط و نادرست می دانند.
1 ـ ابن کثیر رحمه الله علیه می فرماید « تمامی اسنادی که این داستان را روایت می کنند همه منقطع و مرسل اند و من این داستان را بر اساس سند صحیح نیافتم»
2 ـ بیهقی رحمه الله علیه می فرماید « بر اساس نقل این داستان ثابت نیست »
3 ـ در این رابطه از ابن خزیمه پرسیده شد فرمود که « این داستان جعل زنادقه است »
4 ـ قاضی عیاض می فرماید که کمزوری و ضعف این داستان از این ظاهر است که نزد صحاح سته اصلی ندارد و نقلی به آن انتساب ندارد.
5 ـ امام رازی رحمه الله علیه و قاضی ابوبکر رحمه الله علیه و آلوسی رحمه الله علیه بر این افسانه و یا داستان بحث مفصل کرده اند و با دلایل مستدلل و قوی این داستان یا افسانه را رد کرده اند.
علمای و حضراتی که این داستان را صحیح می دانند:
با تأسف که محدثی بلند پایه چون حافظ ابن حجر عسقلانی رحمه الله علیه ، امام ابوبکر جصاص رحمه الله علیه فقیه نامور احناف ،عالم برجسته چون زمخشری مفسر عقلیت پسند ، امام تفسیر و تاریخ و فقه ابن جریر رحمه الله علیه این داستان را صحیح می دانند و آنرا اساس تفسیر آیۀ مبارکۀ 52 سورۀ مبارکۀ الحج قرار میدهند.
استدلال محدثانۀ ابن حجر چنین است :
(به غیر از طریق سعید بن جبیر ، طرقی که این روایت آمده ، یا تضعیف است یا منقطع .
کثرت طرق روایات بر این دلالت دارد که ضرور این داستان اصلی دارد.
علاوه برین این به طرقی متصلا به سند صحیح نیز نقل شده است، طوریکه بزار تخریج کرده است (مراد اینکه یوسف بن حماد عن امیه بن خالد عن شعبه عن ابی بشر عن سعید بن جبیر عن ابن عباس رضی الله عنه .
به دو طریقۀ دیگر اگرچه مرسل است مگر راویان شان به شرط صحیحین مطابقت دارد)
این دو روایت را طبری نقل می کند ، یکی به طریق یونس بن یزید عن ابن شهاب و دیگر به طریق معتمر بن سلیمان و حماد بن سلمه عن داؤد بن ابی هند عن ابی العالیه.
گروهی بر این اساس رد می کنند که اسناد این داستان نزد شان قوی نیست ، این به این معنی است که اگر سند و یا اسناد این داستان قوی می بود ، این حضرات این داستان را می پذیرفتند.
عدم قبول گروه دیگر بر این ابتناء دارد که قبول این داستان سبب می گردد تا تمام دین مشتبه گردد و در معرفت دینی شک پیدا می شود ، یعنی اینکه تا کجا دست شیطان کار کرده است.
این چنین استدلال اطمئنانی است به آنعده که عزم استواری و قائم بودن بر ایمان دارند ، اما آنانیکه در شک ، تذبذب بسر می برند مفید حال شان نیست.
حال باید دید که راه صحیح نقد و تنقید کدام است؟
نقد این افسانه و یا داستان جعل شده :
اولین چیز که در این داستان شهادت برجسته است و شهادت می دهد و این داستان را غلط و نادرست ثابت می کند این است که در این قصه بیان شده است که این واقعه زمانی بوقوع پیوسته است که هجرت مرتبۀ اول به حبشه صورت گرفته بود و واقع شده بود و خبر این واقعه به مهاجرین حبشه رسید و سبب شد تا یک گروه از مهاجرین حبشه به مکۀ مکرمه برگردند.
حال باید به فرق های تاریخی توجه و ترکیز کرد:
- بر اساس تاریخ های معتبر و روایات مستند تاریخی ، هجرت حبشه در رجب سال پنجم 5 بعد بعثت بوقوع پیوسته است و بر اساس خبر نادرست مصالحت بین پیامبر صلی الله علیه وسلم و مشرکین قریش سه ماه بعد یعنی تقریبا در ماه شوال سال 5 بعد بعثت به مکه مکرمه برگشتند و چنین واضح می شود که وقوع این واقعه سال 5 بعد بعثت است .
- آیۀ مبارکۀ از سورۀ مبارکۀ بنی اسرائیل که عتاب به پیامبر صلی الله علیه وسلم در رابطه با واقعۀ غرانیق است بعد از واقعۀ معراج نازل شده است .
- بر اساس معتبر ترین روایات تاریخی واقعۀ معراج سال 11 و یا 12 بعد بعثت است و این به این معنی است که با گذشت 5 و یا 6 سال از واقعۀ غرانیق عتاب نازل می شود (تعجب برانگیز است یعنی اینکه برای عتاب این فاصلۀ زمانی منطقی نیست ).
- طوریکه سیاق و سباق آیۀ مبارکۀ 52 سورۀ مبارکۀ الحج بارز و برجسته است و به فهم می رساند سال 1 هجری نازل شده است یعنی بعد از دو دو نیم سال از عتاب واضح می شود و اعلان می شود که آمیزش از القای شیطانی است و الله تبارک و تعالی آنرا منسوخ کرد.
آیا شخصی عاقل باور می کند که فعل آمیزش امروز است و عتاب 6 سال بعد و اعلان تنسیخ آمیزش 9 سال بعد ؟
علل و اسباب این واقعه را می توان در خود ذخیرۀ احادیث مطهر رسول الله صلی الله علیه وسلم یافت.
در صحیح بخاری ، صحیح مسلم ، ابوداؤد ، نسائی و مسند امام احمد رحمه الله علیه اصل واقعه چنین آمده است که : رسول الله صلی الله علیه و سلم سورۀ مبارکۀ النجم را تلاوت می کردند و در ختم سورۀ مبارکه رسول الله صلی الله علیه و سلم به سجده رفتند و تمام حاضرین هم مسلمانان و هم مشرکین به سجده افتادند و صورت واقعه بس همین و لاغیر.
در رابطه با سجدۀ مشرکین باید گفت که اثر کلام الله و بیان انتها درجه معجزه ئی و انداز بیان ملهمانۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم سبب شدند تا مشرکین سجده کنند و جبین به خاک بمالند.
این اثر پذیری را نیز مشرکین قریش جادوگری نام دادند و بعد ها مشرکین قریش از این بجا آوردن سجده پشیمان شدند و بعضی از آنها برای توجیه عمل شان استدلال کردند که از زبان محمد صلی الله علیه وسلم تعریف معبودان شان را شنیدند.
[1] یک مستشرق با کمال بد دیانتی از جانب خود این را اضافه می کند که آیات شیطانی منسوخ شد و در عوض آنها آیات مبارکۀ 21 ، 22 و 23 سورۀ مبارکۀ النجم نازل شد.